***دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم*نقشی به یاد روی تو بر آب میزدم * نقش خیال تو تا وقت صبحدم * برکارگاه دیده بیخواب میزدم * روی نگار در نظرم جلوه می نمود * وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم * چشمم بروی ساقی و گوشم به قول چنگ * فالی بچشم و گوش در این باب میزدم * ابروی یار در نظر و خرقه سوخته * جامی به یاد گوشه محراب میزدم***







نویسنده : زهره

در بعضی نسخ تاریخی که مربوط به قرن ها پیش می شه آمده است که اینجانب که من باشم در ساعت 11 شب در ششم تیرماه سال یکهزار و سیصد و خورده ای(!!) تصمیم گرفتم پا در این دنیا بذارم و با اومدنم نوید بخش شادی برای خیلی ها باشم (سیستم خودتحویل گیریُ حال می کنین!؟)
...خلاصه پس از گذشت چندین سال از اون شب،حالا من اینجا دارم واسه تولدم می نویسم.معمولآ همه تولدهام به شکلی قشنگ و به یاد موندنی بوده واسه م ولی تولد امسالم یه چیز دیگه ست...
امسال من در سه جبهه تولد داشتم که حالا یکی یکی عرض می کنم:
*حشن تولد وبلاگی:
> تولدی که ندای عزیزم..جیگیلی جون خودم واسه م از هفته پیش گرفته بود...واقعآ نمی دونم چه جوری می تونم بگم که چقدر خوشحالم از اینکه ندا رو پیدا کردم..اونم اینجوری و اونجوری و اینا...
ندا در نهایت مهربونی و لطفش بهم این شعر قشنگُ واسه م گفته که این هدیه بدون شک بهترین هدیه ای ِ که تا این لحظه و یا اصلآ تاهمیشه گرفتم..این هم شعرش:


سهم من از عشق تو...یه گل سرخه و بس
اسم رمز من و تو...واسمون یه خاطره س


خط قرمز میکشه...رو همه تنهاییام


بِم میگه:غصه نخور...پا به پا باهات میام


غم بی همنفسی...دیگه معنا نداره


تا زمانیکه گلم...منو تنها نذاره


منو پولکا و شب...تا سحر چشم به دریم


واسه بیدار شدنش...قطره شبنم ببریم


همیشه کنارمه...من یه سایه م اون یه نور


عطرشو حس میکنم...حتی از این راه دور


سهم من از عشق تو...همه دنیای منه


شعر پیشکشی من...پیش خوبیاش کمه


ندایی نمی دونم دفعه چندم ِ که دارم می گم ولی بخاطر بودنت ممنونم...


> و تولد بعدی که بازهم در همین جبهه برگزار شد،تولدی بود که پریسای عزیزم خواهرگلم واسه م گرفت..پریساجونی ازت خیلی خیلی کلی ممنونم..امیدوارم بتونم یه روز ایـــــــن همه خوبیتو جبران کنم.


در همین رابطه و توی وبلاگ ندا ، سیمای مهربونم این شعرُ واسه م گفته بود که همونجا مفصل ازش تشکر کردم و بازم می گم مرسی خانومی:
زهره ای یا ماهِ من، رازِ باران، ستاره
یک گلِ سرخِ خندان، یا بهاری دوباره
هم نسیمی هم سکوت، هم چکاوک هم بهار
هم صدای پای عشق، هم ستاره هم سه تار
*
می شناسم تو را با سپیده، می شناسم تو را تا شقایق
می شناسم تو را از نگاهت، از نگاهِ پرستوی عاشق...
*


می شناسم تو را گل تر از گل، می شناسم تو را آسمانی


می شناسم تو را حس مهتاب، ای که در شعر شب جاودانی 


...و در پایان این جبهه تشکر می کنم از تک تک دوستانی که در کامنت های ندا ، پریسا و وبلاگ رسمی بهم تبریک گفتن و امیدوارم همگی همیشه شاد و سلامت و برقرار باشین.



*جشن تولد دانشگاهی:
امروز هم بعد از امتحان توی دانشگاه تولد داشتیم..به صرف مگنوم! و شربت و شیرینی!!(وسیله ایاب و ذهاب هم در محل دانشگاه تا مزار آن مرحوم..هان!..نه..این انگار واسه اینجا نبود!..هیچی!)
خلاصه فائزه واسه م عروسک
Pat رو گرفته بود که کلیییییییی سرش خندیدیم..بچه ها می گفتن چقدر چهرش به خودت رفته..گفتم نههه!..بینیش به باباش رفته!!...اینم عکسش:



*توضیح عکس:دادمش به فائزه گفتم بذارش توی ماشین تا من برم و بیام،گذاشته بودش اینجا!


*جشن تولد خانگی!(تا اطلاع ثانوی نداریم!!!)
والا پارسال که خونه واسه م تولد گرفتن، گفتن تولد آخریه و سال دیگه جایی خبری نیست (خیلی مجترمانه گفتن دیگه بقیه تولدهاتو یکی دیگه باید واسه ت بگیره!!!..یعنی برو پی کارت دیگه!!!)


حالا شده نقل اون ضرب المثل که می گه "از اینجا موندیمُ و از اونجا رونده!"
نه اینجا تولدمون مبارک شد و نه اونجا!(حالا اونجا کجاست؟!..اللهُ اعلم!..احتمالآ جایی ست در ناکجا آباد که هنوز کیرستف جان کشفش نکرده!!)
ولی گذشته از شوخی،قرار بود دیشب به مناسبت (های) روز مادر، سالگرد ازدواج مادربزرگم با بابابزرگم،سالگرد ازدواج خان داداش اینا، تولد امام (!) ، سالگرد عقد داداش جان اینا ، سالگرد فوت مادربزرگ ِ شوهرخواهرم و تولد من (خدارو شکر مثل اینکه پای منم اومد وسط بالاخره!) مراسم بزرگداشتی (!!) برگزار بشه، که مطلع شدیم خان داداش و یاسمن (خان داداش زاده) راهی دیار ما شدند و این مهمانی به امشب موکول شد!
...حالا اگه در این مراسم چیزی هم به ما رسید، بعدآ طی یک "بعدنوشت" تعریف خواهم کرد.


پ.ن 1: دلم می خواد بارزترین صفتی که در من دیدین،از مدت آشناییتون با من و اینجا تا الآن رو در یک کلمه بهم بگین...حالا اگه اون صفت مثبت بود، یکی از منفی هامُ و اگه اونی که گفتین منفی بود،یکی از مثبت ها رو هم بگین (در صورت وجود البته!)..می ذارم به حساب کادو تولدم!
پ.ن 2: یه چیزی می خواستم بگم،..نمی گم!
پ.ن 3: دوباره فال حافظُ دوباره توی فالمی:


(مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
 خیر مقدم چه خبر یار کجا را کدام


یارب این قافله را لطف خدا بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام)
...


بذار خیال کنم..بذار..اگرچه بی خیالمی!
پ.ن 4: میلاد با سعادت حضرت فاطمه و روز مادر هم با چند دور تآخیر مبارک.


 پس فعلآ
خوشتون باشه...
تا بعد...

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


...و اما بعد نوشت:
دیروز از صبح مشغول دریافت اس ام اس از دوستان و آشنایان بودم..که از یک جمله "تولدت مبارک" بود..تا متن های خیلی قشنگ..یکی از قشنگترین هاش که پسر دایی جان واسه م زد این بود:
آرزویم این است:
نرود اشک به چشمان تو هرگز ، مگر از شوق زیاد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز..و به اندازه ی هرروز تو عشق باشی...
عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد...
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد...
تولدت مبارک.
(توی پرانتز قابل توجه خاک انداز جان:کمی قبل از این اس ام اس هم خانمش واسه م اس ام اس تبریک فرستاده بوداااا..باز نری توی فکر اینا و اونا!..پرانتز بسته)


خلاصه شب هم سایرین آمدند و به کوری چشم دشمنان اسلام،کفار و منافقان  تولد امسال هم همین جا برگزار شد...
کیک و تزئیناتُ خان داداش زحمتشو کشید و معرفی کادو ها رو داداش جان...هم تولدی ها و هم روز مادری ها...



داداش جان هم که پارسال آخر کار شعر ِ " می رن آدما..از اونا فقط جشن تولدهاشون به جا می مونه..." رو خوند، امسال گفت یه شعر جدید می خوام بخونم!..و این بود:
یار ما وفا نداره ، یار بی وفا بمیره..بمیره...
منم گفتم موافقم!!!
نمی دونم شنیدین یا نه این آهنگُ ولی توسط یک افغانی خونده شده...منم آخرش گفتم:
شاعر: شنبه..آهنگساز: یکشنبه..تنظیم کننده:دوشنبه و...
زنگ زدن ندا ساعت 11 هم خیلی سوپرایزم کرد.


پ.ن 1 واسه اینجا: از مجید شر عزیز هم بابت پست تولدیش ممنون و امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشه  


پ.ن 2 واسه اینجا: جهت اطلاع عزض شود که.. نه خصم به دام و نه معشوقه به کام!!!


..همین دیگه!
حالا تا سال ِ دیگه...
خوشتون باشه


پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 1:51 صبح

نویسنده : زهره

سلاممممممممممم (خیلی وقت بود سلام نکرده بودما!)


دیشب طبق قرار قبلی تولد جغله مبارک شد!



اما اول قبلشُ بگم...

واسه تولدش این عکسُ درست کردم که قاب کنم و بدم بهش...اینو:








حالا بگذریم از این که چه مکافاتی داشتم سر خرید قاب و هفته پیش از ساعت 11 تا 2
در حال خیابان گردی بودم!..مشکل هم اینجا بود که نمی دونستم کی قاب داره!..خلاصه
به هر ... بود قابُ خریدم.

چهارشنبه هم رفتیم و یک قطار هم واسه ش گرفتم و یه توپ..توپش خیلی خارجی
بود!!!..باز می شد و یه چراغ توش روشن می شدو اینا...

ولی کاغذ کادوی مناسب یافت نگردید!..منم اومدم خونه و هرچی کاغذ از قبل داشتیم
ریختم وسط و درست عین اینها که فرداش (پنجشنبه) امتحان ندارن(!!) نشستم به کادو
کردن!

واسه قطار و توپ کاغذ بود ولی واسه قاب نه!...تازه قرار هم بود فردا از راه
دانشگاه برم اونجا...

خلاصه...ساعت 3 امتحان داشتیم..پس از پشت سر گذاشتن 2ساعت و نیم امتحان طاقت فرسا
(!!) با بچه ها اومدیم و رفتیم واسه خرید کاغذ...

بعدم رفتم پیش مسئول آموزش جان (یا مسئول جان آموزش؟)

- بهش می گم آقای... چسب و قیچی!..گفت:هان؟..جمله بسازم؟!..گفتم:نه بابا!..دیگه
جمله سازی از شما گذشته! و کاغذ کادو رو نشونش دادم گفتم واسه این می خوام!

گفت:خانم... تو کماکان شیطونیااااااا...

گفتم آره!..دیگه امیدیم نیست!

تازه کلی هم با بچه ها سر طریقه کادو کردن خندیدیم تا بالاخره شد اینی که بعدآ می
بینین!...3قطعه کادو..با 3مدل کاغذ کادو!

خلاصه حدود هفت و نیم رسیدم اونجا و اندکی تزئینات نمودیم و ساعت 1 هم به صورت
جنازه (دور از جونم البته) برگشتیم خونه!

اینم مهدی ، کیک و کادوی من!




 




*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-*


پ.ن1: امروز تولد <یه دوست> جان..هستش..البته خودش نیستش و نمی دونم
کوشش؟!..ولی بهرحال خواستم بگم که محسن عزیز امیدوارم هرجا هستی خوب و خوش باشی...
و تولدت مبارک.




پ.ن2: بی تو با تو بودن شده شب و روزم..بی تو ،اما یادت با منه هنوزم!

پ.ن3:
امتحان بعدی..یکشنبه..حسابرسی.




 خوشتون باشه..


تا بعد





جمعه 24/3/1387 ساعت 4:21 عصر

نویسنده : زهره
دو سال پیش...
حدود ساعت 4 بود..داشتم واسه کنکور می خوندم..تازه می خواستم بخوابم که تلفن زنگ زد...شوهر خواهرم بود و گفت مثل اینکه وقتشه!با مامان رفتیم بیمارستان و اونها هم اومدن..و حدود ساعت 7صبح جغله خاله به دنیا اومد

...و من تا ساعت 4 شب بعدش هنوز نخوابیده بودم!...اون 24 ساعت بیداریُ هیچ وقت یادم نمیره...مهدی با اومدنش ،دنیای منُ عوض کرد.


مهدی جان توادت مبارک....

پ.ن :به
خاطر تآلمات روحی من به واسطه داشتن امتحان روز پنجشنبه(!!) ، جشن تولد به
شب جمعه موکول شد...گزارشات تولدی که چی شد واینا و من چی گرفتم و اینا و
اونا باشه واسه شب جمعه...


از همتون ممنونم..ممنونم به خاطر اینکه هستین.


پس فعلآ..خوشتون باشه

تا بعد...



چهارشنبه 22/3/1387 ساعت 3:19 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[6/4/1387- 1:51 ص] اینبار دیگه نوبت خودمه!
[24/3/1387- 4:21 ع] مبارررررررررررک...
[22/3/1387- 3:19 ص] 22خرداد...
[آرشیو شده ها]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

23564:کل بازدیدها

5 :بازدید امروز

49 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[114]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ