سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
گل سرخ

* از نبودنت می ترسم ، وقتی تو نگام نشستی; آخه تو شدی تمام رگ و پوست و هر چی هستی * آخه حس رفتن تو ، به من حس مرگ رو می ده * تو برو غمت نباشه ، مرگ یک برگ رو که دیده * به جون هر چی ستاره هست ، می خوامت هر لحظه ، هر بار * اما تو هستی و نیستی ، اینه راه و رسم اجبار * بی تو زندگیم چه سرده ، قصه هام قصه ی درده * تک درخت سبز عشقم ، بی تو ، بی روح و زرده * نیستی ببینی غروب سردمو * شکسته غصه ، خلوت دردمو * نیستی ببینی بی تب و تابم و گم * آه ، نیستی ببینی سنگ صبورمو * رفتی و تنها چه سوت و کورمو * نیستی ببینی از خودمم دورم * *شیطنت های نگاهت ، وقتی می شه آینه دق بگو کی رسید به داد دل بی قرار عاشق * هر کی و هرکسی هستی ، رفتی تو عمق وجودم * دارم از عشقت میسوزم ، کاشکی عاشقت نبودم *








نویسنده : زهره

دلم غار تنهایی می خواد!
یه جایی که هیییییییییییییییییییشکی نباشه غیر از خودم و خدا...البته صحبت خاصی باهاشون ندارم اما خب همین که هستن باعث دلگرمیه!!
یعنی من یه چیزی میگم از این غار تنهایی ، شما یه چیزی میشنوین!!
حتی کامپیوتر و اینترنت و گوشی هم نمیخوام باشه...
نه می خوام فکر کنم..نه می خوام کسی رو ببینم..نه می خوام با کسی حرف بزنم...هیچیه هیچییییییییییییییییییییییییی
وای کاش یه جایی بود...................
دلم میخواد یه روز تنهایی ، صبح برم مشهد و شب برگردم اما اجازه نمی دن خبببببببببببب!!!!!!
آخه هیچ راهی هم نداره که همین اتاقم بشه غار تنهاییم :(


خلاصه که اینجوریاس...


تازه یه شبم کلی از مراسم (!!) تقدیر و تشکر رئیس و معاونین بنیاد جهت حسن انجام کار و به ثمر رسوندنش نوشتم که نمی دونم چیطو شد پرید!


دلم یه کار غیر عادی می خواد...


اصلآ دلم میخواد الآن این صفحه باز باشه و هرچی به ذهنم رسید بنویسم!..مشکلیه؟؟؟!!!


بشدت توو خط Arc s هستم..بالای 500هست که باشه...مشکلیه؟؟!! فقط یه ذره وایسین حقوقمونو بدن!!


هرکی هم فکر کرده من زده به سرم............................................کاملآ درست فکر کرده!!


الآنم دیگه صحبتی باهاتون ندارم
میتونین کامنت بذارین و برین..نمی خواین هم نذارین
اما
خوشتون باشه
تا بعد.


شنبه 17 دی 90 ساعت 1:52 صبح

نویسنده : زهره
فقط واسه خودم و...................شاید تو! اگر گذارت افتاد اینورا...رمز شماره شناسنامه ته...  


نظرات شما ()
سه شنبه 22 آذر 90 ساعت 1:5 صبح

نویسنده : زهره

* قبول باشه عزاداری هاتون توی دهه ای که گذشت...
من که نمی دونم چـــِِــم شده ،
یه زمانی وقتی میگفتم "التماس دعا" از صمیم قلبم بود و می دونستم چی میخوام، اما جدیدآ دیگه دعا کردنم نمیاد!!..یعنی دعا میکنما ولی وقتی میام به خدا بگم که اگه صلاح هست ، پیش خودم میگم پس چه کاریه؟!...صلاح باشه میشه دیگه!...می دونم اشتباس،یه جورایی خودمم دارم اذیت میشم بابتش اما خب فعلآ اینجوریه...
یه زمانی گفتم: نگران نبودنت نباش ، نفرینت نمی کنم...همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست برایت کافیست...
و الآن تقریبآ دیگه حتی دعایی هم در کار نیست!


* دو هفته ی گذشته رو تقریبآ هر روز بنیاد بودم و البته همچنان هم پروژه ادامه داره...یه جورایی الکی الکی شدیم کارمند اونجا!
البته بگذریم از اینکه رئیسی که دفعه ی پیش اینقده ازش تعریف کردم توو زرد از آب در اومد و چندباری کل کل کردیم با هم و یه بار هم یه کم بیشتر از کل کل!!!چیزی شبیه دعوا...
آقای معاون فرهنگی هم وقتی دید من عصبانیم - جوری که رئیس نبینه - چشمکی بهم زد و گفت این همینجوره..ولش کن!!!!!!
منم از اون روز به بعد فقط سلام میکنم بهش و حتی وقتی واسه توضیح من و یکی دیگه از دوستام رو که توی جمع سابقه مون بیشتر از بقیه س خطاب قرار میده ، من خودمو می زنم به اون راه!!...البته هیچ گونه بی احترامی ای بهش نمیکنماااا
امروزم اومد توی اتاق و صندلی رو کشید کنار صندلی من و خواست که چندمورد رو براش تست کنم پای سیستم ، یه جورایی داشت مهربانانه برخورد میکرد اما من سرسنگین و یه کلمه ای جوابشو دادم :دی
یا آقای معاون مالی چندباری اومد سراغمون و اینی که جواب سلام رو هم زورکی میداد و شدیدآ اخمو بود ، پیرو ِ بحثی که دیروز با رئیس داشتم ، چندباری محترمانه من رو مخاطب قرار داد و هی می پرسید خانم ... مشکلی نیس؟همه چی مرتبه؟ چیزی نیاز ندارین؟ ........ ما هم چشمامون 4تا شده بود که چشه این؟!!!!! :دی
مشکل اساسی هم اینجاس که ما یه کم زیادی می فهمیم و رئیس جان توقع دارن یا نفهمیم یا خودمونو بزنیم به نفهمیدن که هیچکدومش میسر نیست!!!


* شنبه بعد از ساعت کاری با 3تا از دوستان رفتیم تریای نزدیک بنیاد و ذرت خوردیم و آب هویج و اینا و خوش گذشت...
امروزم باز رفتیم همونجا و اینبار به صرف شیرموز و کیک شکلاتی و ایضآ ذرت!!...کلآ ذرت خور قهاری شدم :دی


* این روزا یه مدل خاصی شدم!! خوب یا بدشو نمی دونم اما علنآ یه تغییراتی توی اخلاقم ، کارهام و برخوردهام حس میکنم که بازم نمی دونم خوبه یا بد!


* نمی دونم این عبارت رو کجا شنیدم : در جستجوی آرامش ، در آرزوی فراموشی... اما فکر کنم بی ربط نباشه به خط فوق در مورد من.


* گفته بودم نوشتنم نمیاد...اما بازم گفتم یه امتحانی بکنم ببینم وقتی دست به نوشتن میشم ، میاد یا نه..که بازم نیومد!!!


بهرحال
غرض تجدید آپدیت و اعلام وجود و اطلاع از روزمرگی هام بود...


عجالتآ
خوشتون باشه
تا بعد


*خریدانه نوشت!


چندوقتیه افتادم توو کار خرید اینترنتی!!
بعد از خرید این و این و این از سایتی که باعث و بانی اصلیه از راه به در شدن من در این زمینه بود ، چند روز پیش هم این دستنبد رو که عکسشو متعاقبآ خواهید دید ، از یه سایت دیگه خریدم!



البته قراره سنگش فیروزه باشه،اما حالا اینکه فیروزه ست یا بقول خان داداش سرامیک ، الله اعلم!
ولی کلآ قشنگه...دوسش داشتم :)


راستی!
میتونین یه سر به سایت اولی یعنی اینجا ، بزنین...اگه چیزی خریدین بیاین به من بگین شامل یه 20% تخفیف میشه.
حیف که دیگه اگه حرف از خرید پستی و علی الخصوص حرف از خرید ساعت بزنم با مامان خانم طرفم ، اما دوتا از ساعتایی که جدید گذاشته رو خیلی دوست داشتم...کلآ من سادیسم ساعت دارم :دی




فعلآ همین
خوش باشید!



* آهنگ روی وبلاگ نوشت! (مرتبط با پست بعد!):
یه حرفایی همیشه هست ، که از عمق نگام پیداس
از اون حرفای تلخی که مثه شعر فروغ زیباس...







جمعه 18 آذر 90 ساعت 12:33 صبح

نویسنده : زهره

می خوام بنویسماااااااااا...اما حسش نیییییییییییییییییییییس!
 


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


پ.ن: تبریک میگم بی تا جوووووووووون بخاطر پایان منیت ش ;)
ببین نامرداااا..واسه ازدواج الکیه مهدی اینهمه قشقرق به پا کرد ، نوبت خودش که شد 4روز بعد از عقد خبر داد!!
از صمیم قلب آرزو میکنم خوشبخت بشی دوست جونی...
شیرینی ما یادت نره دوست داشتنبووووس



خوشتون باشه
تا وقتی حس نوشتن بود!


یکشنبه 29 آبان 90 ساعت 12:43 صبح

نویسنده : زهره

خدایا این رگ خباثت را از ما نگیرررررررررررررررررررررر :))
جاتون خالی اااااااااااااااینقده خندیدم امشب!...و ایضآ جاتون بیشتر خالی که کلی هم فحش شنیدم :))


به من چه خب؟!
چندوقت پیش یه اس واسه م اومد ، خوندمش و گذاشتم باشه!...امشب حوصله م سر رفته بود و خباثتم گل کرد و fwd نمودیمش برای برخی از دوستان و اقوام: بهار ، یکی از اقوام ، صابی ، زن داداش کوچیکه و ...!
متن اس هم این بود:
" این حرفا چی بود پشت سر من به همه زدی؟مگه من چه بدی بهت کرده بودم؟ برات متآسفم نمی بخشمت. خداحافظ.


(بعد یه عالمه میومد پایین)










ستاد ایجاد ترس و دلهره چند ثانیه ای"



------
و حالا جوابهای محبت آمیز دریافتی:


* همون یکی از اقوام(همسفری شمال و مشهد و اینا) :
- زهره باکی بودی؟؟ حالت خوبه؟؟ نکنه می خواستی واسه خورزوخان بفرستی اشتباهی واسه من زدی؟؟ (توضیح: خورزوخان شخص مصطلح بین ما بعنوان نامزد فرضی!!)
من: نخیر! دقیقآ با خود شما بودم..حرفم رو تا آخر بخونین لطفآ!
- بنده به عنوان پت ( همون پت و مت و اینا) اعتراف میکنم تا آخر اس رو ندیده بودم.


* بهار:
- به کی می خواستی اس بدی؟ چی میگی؟؟؟
من: به خود ِ تو! دیگه خودت تا آخرش رو بخون!!!!!!!! (من در خفا => خیلی خنده‌دار)


- مرده شور  اون ریختتو نبرن ، پشت فرمون گفتم این خل شده باکی دعواش شده..بی مغز!!
من: علنآ خیلی خنده‌دار
- زهرماااااااااار..رو آب بخندی و.....


* صابی (دوست و همکار دانشگاهی):
- یعنی چی؟ من؟ خوبی؟
من: آره خودت! واقعآ دیگه از تو توقع نداشتم!! فکر نمیکردم تو هم.........دیگه خودت تا آخرشو بخون! (من در خفا => خیلی خنده‌دار)
- بی شعوووووووووووووووووووووور- احمق دیوونه سکته م دادی- بی شعوووووووووووووووووووور
من: علنآ خیلی خنده‌دار.. زنگیدم بهش و گوشی رو برداشته و تا تونسته فحش داده!!..بهش میگم تو که خودت استاد سر کار گذاشتنی..تو دیگه چرا؟؟

گفت خدا خفه ت نکنه و خشکم زد و ........(آخه یه پیش زمینه ای هم داشتیم که قرار بود تعریف من رو پیش یه نفر بکنه) میگفت هی داشتم فکر میکردم که چی پشت سر زهره گفتم و من که فقط خوبیشو گفتم واینا .. گفتم خب غیر از خوبی هم چیزی نبوده که بگی مؤدبپوزخند
خلاصه کلی خندیدیم...
این اس ها رو اصولآ باید از آخر به اول خوند!
راستی
از حال دو تن دیگر از smsگیرندگان خبری در دست نیست ، باشد  که به همان سکته ای ناقص اکتفا نموده باشند پوزخند


خدایا من رو ببخش!!


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


پ.ن 1: دفعه ی پیش که زاینده رود خشک شده بود و بعدش آب رو باز کردن ، وفتی عکساشو دیدم حسابی حسرت خوردم که چرا اون لحظه رو از دست دادم!
ایندفعه خبرهای مختلفی رسید در مورد تاریخ باز کردن آب و دیروز گفتن احتمالآ عصر میرسه آب به پل ها...
ظهر یکی از همکارای شوهر خواهرم خبر داد که آب در حال رسیدنه و ما هم یهویی راهی شدیم...خیییییییییلی قشنگ و جالب بود و جیغ و دست هایی که نا خودآگاه مردم وقتی آب رو می دیدن میزدن...اینم دو تا عکس:


قبل از رسیدن آب..مهدی خاله!


اینم لحظه جاری شدن
زنده شدن زاینده رود


 


پ.ن 2 : یکی دیگه از دوستان دانشگاهی (فافا) که جمعمون معروف بود به دالتون ها ، در شرف عروس شدن می باشیده است که بدینوسیله مبارککککککککککککه
پ.ن 3 : عید قربان که گذشت و عید غدیر که پیش روست مبارک.



فعلآ همین
خوشتون باشه
تا بعد

* سر کاری نوشت - شنبه 21 آبان!!

بدین وسیله به اطلاع میرساند پیرو این سر کار رفتن های خنده دارمان ، امروز و فردا مجددآ کارمند بنیاد بودیم و خواهیم بود!!!...کلآ ما سر ِ کاریم تا سر ِ کار! (فرقشو خودتون بفهمید!!)...باشد که در این راه رستگار شویم!!




سه شنبه 17 آبان 90 ساعت 11:39 عصر

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
بعد از مدتها...
...................
پراکنده نوشت...
تبریییییییک
ماجرای من و یک sms !
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

120652:کل بازدیدها

56 :بازدید امروز

121 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[244]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />