سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
زمستان 90 - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*







   1   2   3      >

نویسنده : زهره

19 اسفند 89:
اما خب فکر نکنم یک سال صبر کردن کار آسونی باشه ، یک سال صبر کنی و نه خبری که منتظرشی بهت برسه و نه خبری که منتظرش نیستی!
...اما من بازم صبر می کنم...اینقدر صبر می کنم تا خبری که منتظرشم رو بشنوم...
.
.
.
.
.
.

و حالا...امروز...19 اسفند 90
قراره منتظر هیچی نباشم..چه برسه به خبر!
قراره که همه  چی فراموش شده باشه...
قراره که من دیگه چیزی رو مرور نکنم...
قراره یادم بره که خدا با ما قرار عاشقی بست...چون گویا نبسته بوده و فکر میکردم که بسته!!!
قراره.....................
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه
اصلآ هیچ قراری نیست...
اصلآ هم انگار نه انگار که دوسال گذشته...
به من و تو چه اصلآ؟؟!؟!!


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


پ.ن 1 : مرهم زخم خیال..کشتن خاطره هاست..نقطه چین خاطرات..خط بی پایان منم...
پ.ن 2 : نمایشگاه سه شنبه تموم شد..یا بعبارتی کاری کردم که تموم بشه!!!
پ.ن 3  : در راستای مثه افغانیا کار کردنمون ، از فردا بنیادم باز!!
پ.ن 4 : غیر از این 2سال ، یه 6ماه هم گذشته که اونم به خودیه خود در داشتن اعصابی خورد بی تآثیر نبوده!
پ.ن 5 : حوصله ی هیشکی و هیچ جا رو ندارم..چیزی شبیه همون غار تنهایی دلم میخواد..اینکه میگم حوصله هیشکی یعنی هیشکیا!!! حتی خودم!
پ.ن 6 : این روزا فقط دلم ذرت مکزیکی میخواد!
پ.ن 7 : یادتونه گوشی میخواستم؟! میخوام همچنان...یه دور که ارزونتر شد نخریدم حالا باز رفت بالا!
پ.ن 8 : دلخوشم گر دل به غیر از من به هرکس باختی / بردنی ها را فقط از سینه ی ما می بری...


*یادم رفت نوشت!

در نهایت تعجب  (!!) نمی دونم چرا یادم رفته بود آخر این پست بگم:

فعلآ همین
خوشتون باشه
تا بعد...


 * بعد نوشت:
در پی رویت  و لمس (!!) گوشی arc s که چند وقتی به شدت توو نخش بودم ، به کل از خریدش منصرف شدم!...بسی گنده و ناخوش دست(!) می باشیده است.از این رو همون اون یکی رو دوست تر خواهم داشت و البته خبرهای رسیده حاکی از آنست که گویا مامانم اینا(!) برای عیدیم تصمیم های خوبی گرفته اند که همانا بی ربط به موضوع فوق نیست :دی


* صرفآ جهت ثبت نوشت:
واقعآ باید خوشحال باشم که اینقدر توجه ت به خواسته هام هست...چیزی که همیشه میخواستم...اولین عیدیم ، بی شک بهترینش بود...
ازت ممونم :)




همچنان
خوشتون باشه...


* طلسم شکسته شد و خریدم اینوووووووووووووووووووووووو... البته عیدی مامان و باباس :)


 



جمعه 19 اسفند 90 ساعت 8:36 عصر

نویسنده : زهره

بااینکه همیشه از حامد بهداد و بازیش بدم میومد، اما این تیتراژی که خونده رو خیلی دوست داشتم...هم خوندنش هم شعرش...


من شبیه یوسفم ، راه سقوطم چاه نیست
چون بیاندازی مرا در چاه بالا می بری


...


با همان یک حرکت اول نگاهم مات بود
ماتم از اینکه پس از یک عمر ، حالا می بری


...


فعلآ همین
خوشتون باشه
تا بعد...


 
*دانلود نوشت:
این آهنگ رو می تونید از طریق این لینک بشنوید و دانلود کنید...تیتراژ سریال مثل یک کابوس...


 


سه شنبه 16 اسفند 90 ساعت 12:18 صبح

نویسنده : زهره

* توی دوران مدرسه یه بار پایین یکی از برگه هام نوشته بودم "من گـــُلم" ، کلآ این یه جورایی امضام شده بود. جوری که دبیرمون تا همین الآنم منو به اسم "من گـــُلم" بیشتر میشناسه تا اسم و فامیلم!...الآنم یه وقتایی از "گل" واسه یوزر و پسورد و اینام استفاده میکنم (یعنی مدیونین اگه فکر کنین دچار خودشیفتگی شدما! )
حالا اینا رو داشته باشین تا عرض کنم ادامه شو...
رفتم بانک برای گرفتن تآیید نت بانک حسابم قبلشم خودم یوزر و پسوردمو زده بودم و فقط مونده بود تآییدش...قبل از منم یه آقایی اومد واسه همین کار ، منتها اون کلآ حساب کاربریشو باز نکرده بود و کارمند بانک براش زد...
نوبت من شد.
شماره حسابمو دادم و گفت بنام "زهره ..." ؟ گفتم بله تآییدشو میخواستم...
یهو دیدم داره میخنده! میگه پس یوزر و پسوردتونو زدین خودتون قبلآ؟ گفتم هوووووووووووووم؟ بله پوزخند و کارمند جان باز هم خندیدند!!
اون مقدمه ی اول رو که داشتین؟!
خب اونوقتی هم که داشتم این حساب کاربریو باز میکردم همینجوری بیخودی یوزر رو زده بودم : zohrehgole .. خب من چه میدونستم اینم می بینه خلاصه که کمی تا قسمتی سوژه خنده و همانا ضایع شدیم


* فری (دوستم) زنگیده میگه زهره دوتا سوال تخصصی دارم ، زود تند سریع بجواب!
بدون مکث گفتم بله! سوال اول هر سه مورد / سوال دوم هیچکدام پوزخند
بنده خدا چند ثانیه ای هنگ مونده بود که من چی میگم
بعد که دوزاریش افتاد تازه! میخنده میگه تو آدم بشو نیستی!!!!!!!
گفتم خوددی! خب خودت گفتی زوووووووووووود


* از آنجایی که من هیچ وقت توی هیچ نوع قرعه کشی شانس نداشتم (اعم از بانک ، مسابقه ، طرح نوید و میلاد و اصغر همراه اول و...)
ایندفعه مثلآ خیر سرمون برنده شدیم..حالا فکر کردین چی؟!!!؟!
از بین چند صدتا سیم کارت اعتباری، گوشی تلفن همراه سامسونگ، تلویزیون هوشمند سامسونگ ، گوشی تلفن همراه هوشمند سامسونگ، تب لت، لپ تاپ در طرح هزاران لبخند ، دوتا جایزه آخرش 50000ریال بود و 20000ریال!!
زدم چشم قرعه کشی رو در آوردم برنده ی جایزه ی یکی به آخر مونده شدم!!!!!!!!! smsش که اومد میگم اییییییی ول به این شانس یعنی!..همین که آخری نشده خودش خیلی مهمه!!!!


* یه چیز دیگه هم بود میخواستم بگما...یادم رفت!
کلآ این یادداشتم این مدلی شد...محض تنوع!


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


پ.ن 1: از همه دوستانی که تولد رو تبریک گفتن ممنونم گل تقدیم شما
پ.ن 2:
قرار شد از فردا (همین امروز یعنی) برم دانشگاه واسه نمایشگاهی که گذاشتن...اولش گفتم نمیام اما بعدش دیدم حوصله م سررفته خب!...مامان خانم گفتن اگه رفتی و سرماخورده و با دماغ آویزون برگشتی خودت میدونی! (نمایشگاه توی محوطه ی بیرون آخه)
پ.ن 3:مطلع شدیم مادر بزرگوار ملیحه جان  هم جز خوانندگان گل سرخ شدند..از همینجا عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمتشون تبسم خیلی خوش اومدین و ممنون از خضورتونگل تقدیم شما


 



فعلآ همین
خوشتون باشه
تا بعد


 


 


سه شنبه 9 اسفند 90 ساعت 2:5 صبح

نویسنده : زهره

امروز 7 اسفند مصادف هست با
تولد خان زن داداش گلمممممممممممممم
(یا زن خان داداش گلمممممممممم؟!)
بهرحال مهم زن خان داداش بودنشه و گل بودنش مؤدب
sms نزدم که اینجا بتبریکم...
تولدتون مبارررررررررررررررررررررررررک...
همراه با یه عالمه آرزوی خووووووووووووب

آفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرین




کیک هم طلبمون چشمک


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*




خوشتون باشه
تا بعد...


 



یکشنبه 7 اسفند 90 ساعت 12:17 صبح

نویسنده : زهره

حوصله م سر رفته بود و اعصابمم خورد ،  گفتم بیام اینجا یه کم...

این 2-3 روز که از زور (گلاب به روتون) حالت تهوع و ضعف ، همه ش خوابیده بودم. خیلی بد بود نمی دونم از این ویروسها بود یا هرچیز دیگه اما هیچی نمی تونستم بخورم و از اونطرف هم گشنه م بود و خلاصه اینجوریا.........
میخواستم توی این هفته یه سر برم دانشگاه که نشد ، میخواستم عمه م اینا رو دعوت کنم خونه مون که باز هم نشد ، دوستام قرار گذاشته بودن بیان خونه مون که وقتی دیدم اینجوریه حالم موکولش کردم به هفته ی دیگه و در مجموع روزهای بیخودی را گذراندیم!!


موضوع بعدی هم که دلیل اصلی اعصاب خوردیم بود مربوط میشه به یکی از دوستام...
دوست دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی که سال اول که کنکور قبول نشد شوهر کرد و الآنم یه بچه 2ساله داره....................

ولش کنین...کلی توضیح دادم در موردش اما ته ش دیدم نمیشه حق مطلب رو ادا کرد اینه که پاکش کردم!!!!!!

فقط همینو بگم که حضور این دوست واسه من علاوه بر اینکه هیچ دلخوشی ای محسوب نمیشه ، چه بسا همیشه باعث اعصاب خوردی و ناراحتی من هم هست...بخاطر حساسیت زیادی که روی من داره باید خیلی از چیزا رو جلوش سانسور کنم (از سر کار رفتن مقطعیه اون دوران بگیر تا حتی همین عمل دماغ!!!!!) یعنی باور کنین تجربه شو کردم که میگم ، غیرممکنه من چیزی رو بهش بگم و اون چیز به همون روالی که بوده بمونه..مثلآ تا این حد که بهش میگم دوروزه فلان جا مشغول کارم،فرداش که میریم اون کار از بیخ و بن نابود میشه!!!!!
گفتم که نمیشه حق مطلب رو گفت . اما بشدت دنبال راهی هستم که ارتباطم باهاش قطع شه...
درسته که اون بعد از دوران مدرسه تنها دوست صمیمیش منم ، یا الآن خاله ی بچه ش هستم و خیلی هم دوسش دارم...وقتی هم میرم خونه شون خیلی عادی و گرم برخورد میکنم اما................
دنبال بهانه م و امروز فهمیدم شماره ایرانسل مزاحم 4ساله ای که داشتم بنام شوهر ایشونه..البته قطعآ اونی که اس میزد خودش بوده نه شوهرش!!!!!!!!

خلاصه که بدجور داره روی اعصابم رژه میره این موضوع!


تازه اصش من دماغ خودمو می خوام!!!!!!!!!!!!!!!!!!
داداش میگه دیگه شکل آبجی مون نیستی..البته بماند که اون تعدادی که دیدن همه میگن خوبه و بهت اومده (خودمم همینو میگم) اما انگار با اونیکه توی آینه س غریبه م!



فعلآ همین
خوشتون باشه
تا بعد


 


 


چهارشنبه 3 اسفند 90 ساعت 1:46 صبح
   1   2   3      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

134943:کل بازدیدها

23 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />