سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
تابستان 1389 - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*







   1   2   3      >

نویسنده : زهره

.


 


               دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
                                           یا تن رسد به جانان ، یا جان ز تن بر آید


همین!


*بعدنوشت:
به جون هرچی ستاره ست می خوامت هرلحظه هربار / اما تو هستی و نیستی.....اینه راه و رسمه اجبار
(آهنگ روی وبلاگ/متن کاملش اون بالا می چرخه)


سه شنبه 9 شهریور 89 ساعت 1:22 عصر

نویسنده : زهره

من معذرت می خوام!


ببخش...
یادم رفته بود که بهت قول داده بودم بی تاب نباشم...
یادم رفته بود که قسمم دادی ناراحت نباشم...
یادم رفته بود که نباید کم بیارم...

البته ابن ها نه به این مفهوم که بی تاب نیستم ، که ناراحت نیستم ، که کم نیاوردم اما...


همه نگرانم هستن ، وقتی می گم همه یعنی همه اونایی که به نحوی باهام در ارتباطن.
از همه معذرت می خوام و بیشتر و بیشتر و بیشتر از همه ، از تو...
ببخش که من اضافه شدم به همه گرفتاریهات و مشکلات کار ، مطمئن باش برای همه حرفات که می دونم از سر ِ نگرانی هست و محبت ارزش قائلم. خیلی بیشتر از اونقدری که فکرشو میکنی. خودتم می گی سخته پس بدون اگر چیزی می گم و یا یه موقع هایی روی حرفت "نه" میارم ، دلیلش یکدندگی نیست...و اینو خودتم می دونی.
نمی دونم چرا دلم خواست بنویسم؟!
شما بذار به حساب همون فکرایی که از عصر تا الآن به بن بست خورد البته منظورم این نیست که دیگه نمی خوام راجع بهش حرف بزنم.


بگذریم...
همه ش به این فکر میکنم که اگه توی این شبایی که می گن در آسمون بازه ، که خدا بی حساب می بخشه ، که میگن هرکی هرچی می خواد توی این شبا بخواد و.....بخوایم و بگیم و نشه ، دیگه باید چیکار کرد؟!
جر اینکه به این برسیم که حتمآ اونقدر گناهکار بودیم و اینقدر بد که حتی حرفمون ارزش پیش خدا رسیدن هم نداشت ، چه برسه به اجابت!؟!!
نمی دونم...
ن م ی د و ن م  م م م م م م م م (این یعنی خیلی نمی دونم!!)


سعی می کنم باشم...فقط به شرطی که بعدآ کسی نگه همه حرفاتو می شنیدم ، شرایط جوری شد که نتونستم چیزی بگم!

همین!
خوشتون باشه
فکر کنم دعاهای این شبها تیر خلاصی ست به آنچه که خواهد شد!
پس به شزط اینکه بعضیآ نگن خودت برو کتاب دعا بخر که هی نگی التماس دعا ،
التماس دعا !



سه شنبه 9 شهریور 89 ساعت 2:35 صبح

نویسنده : زهره

ف.چ.خ 1 : هرگونه شباهت عنوان این پست با عنوان وبسایت جناب رشیدپور به من هیچ ربطی نداره!
ف.چ.خ 2 : بعد از غرغرنامه در همین جوری نوشت پست قبل ، سه شنبه شب خونه بهار اینا بودم فطاری و *شب جمعه هم خونه بابای زن داداش جان!
ف.چ.خ 3 : طاعاتتون قبول.
ف.چ.خ 4 : سلام راستی!
ف.چ.خ 5 : بعد از دوساعت فکر کردن توی حمام از ساعت 6 تا 8 (!!!) ، و ایضآ در آمدن صدای مامان خانوم که : زهرهههههههههه بیا بیرون دیگه دیر شد (*مراجعه شود به ف.چ.خ 2) به این نتیجه رسیدم که
باشه! خبر خوب شدنت برسه ، بخوای نباشم، نمی باشم!
اشتباه نشه ها! من تا آخرش وایسادم..اما اگه تو بخوای بشینم، میشینم..فقط نه در این شرایط...
ف.چ.خ 6 :  ایندفعه دلم می خواد اینجوری بنویسم...مشکلیه؟!
ف.چ.خ 7 : بسیار مشتاقم که این مشاور لهجه اصفهانی (!!!!) سریال در مسیر زاینده رود رو ببینم و ازش بپرسم :
  - آیا شما تا به حال به اصفهان سفری داشته اید؟
  - آیا اصلآ یک بار با یک اصفهانی صحبت داشته اید؟
  - احیانآ اصش (این لهجه دار بود!) می دونید اصفهان رو با کدوم س/ص/ث می نویسن؟!!!
 کلآ شما اگه می خوای کاری انجام بدی ، قبلش یه مشورتی بکن!!!! خدائیش رسمآ گند زده به لهجه اصفهانی...
یک نمونه کوچک (گذشته از خار کردن مو و شاباجی و این چرت و پرتا!) :
بابا اگه یه اصفهانی بخواد اصفهان رو اصفهانی بگه ، عمرآ نمیگه اصفون (!!!!!!) میگه اصفان !
یا مثلآ آخه اگه داری اصفانی حرف می زنی که باید "اومدیم" رو بگی " اومـــــِــدِیم (oomEdeim)" ... حالا توی این سریال می گفت: اومــَـدِیم (oomAdeim)
همین میشه که وقتی یه بنده خدایی (!) می خواد ادای اصفهانی ها رو دراره میگه: khabAra زود miresed !
میگم بابا اون میرسد ش درست اما اصفانیش میشه khabEra زود می رسد!!!!
ما که هرشب به روح اموات این کارگردان و بیشترترش مشاور محترمشون صلوات (!) فرستاده و از همین جا هرگونه شباهت لهجه این قوم جدید التآسیس رو با لهجه شیرین اصفانی به کلی تکذیب می کنیم. 
ف.چ.خ 8 : مجید شر / خوشدشت / مردی برای تمام شعب ، این فراخوان رو گذاشته توی وبلاگش و منم عینآ یک بندش رو می ذارم و ازهمه دوستان دعوت می کنم که همراهی کنن:


من از همه دوستان دعوت می کنم برای" 10 دقیقه و فقط برای 10 دقیقه " از انبوه وقت و زمانی را که در روز به بطالت می گذرانیم اختصاص بدیم به درگذشتگان و هرکس از دوستان ، آشنایان ، اقوام ،همسایه ها که چشم از دنیا فروبسته اند ، آنها را بیاد می آوریم و برای هر کدام از آنها یک فاتحه بخوانیم. نه این که یک فاتحه بخوانیم برای همه آنها. هر کدومشون را اسم ببریم تو خلوت خودمون و یک فاتحه براش بخوانیم.


ف.چ.خ 9 : هی با خودم کلنجار رفتم که این آهنگُ بذارم روی وبلاگ یا نه؟! (مراجعه شود به ف.چ.خ بعدی)
 آخرش گفتم خب با کسی که تعارف ندارم ، دروغ هم که ندارم بگم ، وقتی همینه..خب همینه! .. کسی مشکلی داره؟!
ف.چ.خ 10 : دارم دق میکنم / تحمل ندارم / دیگه خسته شدم / دارم کم میارم / دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم / همه ش فکر تو ام / همه ش بیقرارم / دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم....................


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


حالا پ.ن ! ( عجب رویی دارم من!...این همه چرت و پرت گفتم تازه پ.ن هم داریم :دی )
پ.ن 1 : از همون وقتی که راجع به اون IP هرروزی گفتم ، دیگه با این IP نیومده کسی!!! {شکلک بیکار هم خودتی که نشستی اینجا ببینی کی کــِِِِــی میاد}<سه شنبه 2شهریور ساعت3 بامداد>
پ.ن 2 : توی این جریان ما ، تو همیشه خیلی بیشتر از اونقدری که بودی ، نبودی! یعنی اکثرآ میزان نبودنت خیلی بیشتر از بودنت بود..هربار به یه شکلی...و من هربار صبر کردم...
اما این بار نبودنت خیلی فرق داره با دفعه های قبل...و من همچنان صبر می کنم...
هرچند که... (مراجعه شود به ف.چ.خ 10)
خواستم بگم که شاید من هم نباشم تا وقتی نباشی...


قعلآ همین
خوشتون باشه
 التماس دعا
تا بعدها...


 


نظرات شما ()
شنبه 30 مرداد 89 ساعت 2:53 صبح

نویسنده : زهره

ضمن تبریک حلول ماه مبارک رمضان
از همه دوستان التماس دعا دارم،
دعای مخصوص...


حرفی برای گفتن نیست
غرض این بود که بگم در این ماه عزیز به شدت هرچه تمام تر محتاج دعاهاتون هستیم سر ِ سفره های سحر و افطار...
فقط کاش زمونه فرصتی به ما بده ، فرصت دوباره آشنا شدن....


فعلآ همین
خوشتون باشه
و به یاد ما هم باشید...


 _______________________________________________________


*همین جوری نوشت! ( یکشنبه 24مرداد - 4 رمضان )


همین جوری که داشتم فکر می کردم و دور از جون شما گشنه م هم بود و از دست زمین و زمان شاکی ، یادم آمد ماه رمضان های سالهای پیش را...
سالی می شد که فک و فامیل برای دعوت  افطاری باید وقت قبلی می گرفتند و ما هم متقابلآ جهت مهمانی دادن...
از دم شروع می شد. شب جمعه اول فلان جا ، جمعه شب همان هفته اون خونه ، شب جمعه دوم خونه عمو و..... جمعه ها و شب هایش که پر می شد می رسیدیم به وسط هفته...خلاصه  سالی هم داشتیم که بی اغراق فقط شبهای قدر جایی نبودیم و جایی هم اینجا نبود!
یا همین پارسال...یک شب پارک ، یک شب با دخترعموجان به گردش و نمایشگاه ، شبی دیگر با بهار نمایشگاه و خوشگذرونی و چیمی چانکا...
و امسال...
چیزی ندارم بگویم جز اینکه
هرسال دریغ از پارسال!!!
البته همین هم جای شکر دارد که باباجان تماس می گیرند و جویا می شوند که برای افطار آش می خواهی یا حلیم یا ساندویچ؟
خب باید چیزی بماند برای "دریغ شدن" در سال آینده که تا همین میزان هم کسی تحویلمان نگیرد!!!


بهرحال...
خدایا این را هم خدمت شما عرض می کنم که اگر شد ، بعد از اشف کل مریض ، غیر سوء حالنا بحسن حالک...


یه دونه هم پ.ن : برام جالبه بازدید ِ یک IP مشخص که هر شب اینجا سر می زنه ،البته به صورت خاموش ، به شکلی که ناخودآگاه هر شب منتظر رویت IPش هستم و اینکه بدونم اومده...! از همین جا سلام عرض می کنم خدمتشون :)


همین!


 


نظرات شما ()
چهارشنبه 20 مرداد 89 ساعت 11:3 عصر

نویسنده : زهره

دلم می خواست :
در این دنیای بی آغاز و بی پایان
در این صحرا،که جز گرد و غبار از ما نمی ماند
خدا،
زین تلخکامی های بی هنگام بس می کرد !
نمی گویم پرستوی زمان را در قفس می کرد !
نمی گویم به هرکس بخت و عمر جاودان می داد ،
نمی گویم به هرکس عیش و نوش رایگان می داد ،
همین ده روز هستی را امان می داد !
دلش را ناله تلخ سیه روزان تکان می داد !

"فـریدون مشیـری"

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


من که دیگه نمی دونم حال من خوب است یانه...نمی دونم کسی باورش میشه حال من خوب است که بگم "اما تو باور نکن" ؟
ولی با تموم وجود میدونم و می خوام که تو خوب باشی و من باور کنم...


 


پ.ن :  این آهنگ  ، آهنگ روزها و شب هامه...


 


شما هم فعلآ
خوشتون باشه
تا بعد ها...


* بعد نوشت آهنگ روی وبلاگ :
اگه یه عاشق توو دنیا باشه
منم  منم منم
... حالا اونی که یه بی قراره
چشماش همیشه در انتظاره

طاقت نداره طاقت نداره
منم منم منم

اون که لحظه هاش براش یه ساله
دل کندن از تو براش محاله
نیستی ببینی الان چه حاله
منم منم منم...منم منم منم



نظرات شما ()
شنبه 2 مرداد 89 ساعت 3:56 صبح
   1   2   3      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
...
در ادامه ی کار غیرعادی...
بعد از کار غیر عادی 2 !
بعد از کار غیر عادی 1 !
کار غیر عادی!
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

124692:کل بازدیدها

141 :بازدید امروز

188 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[250]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />