من تشنمههههههههههههههههههههههههههههههههههه

هه هه!..خوب امروزم روزه گرفتم...به من چه نرفتیم دکتر؟!...عوضش از تشنگی رو به موت تشریف دارم فکر کنم اولین چیزی که موقع افطار بخورم یه بطری آب باشه!...شایدم نوشابه!
امروز اولین روزی بود که رفتم دانشگاه!...این دانشگاه محترم ما درحال نوسازی تشریف دارن!...نوسازی که چه عرض کنم کلآ در حال ساختن!!...البته ساخت خود ساختمانش تکمیل شده بود ولی حیاط سازیش مونده بود...در همین راستا ثبت نامشون افتاده بود به این هفته!...تقریبآ 2 ساعت تو راه هستیم...اونجا هم که اینقدر دور از جون خودم خر تو خر بود که نگو!...هیشکی به آدم نمی گفت باید چیکار کنیم...خلاصه از ساعت 5/8 که اونجا بودیم یک کارمون تموم شد...اونوقت تازه هنوز معلوم نیست ترم مهر باشم یا بهمن!...با این نوع تقسیمشون احتمالآ به بهمن می خورم چون اسم ها رو ردیف کرده بودن و اونایی که شمارشون زوج بود برای بهمن میوفتادن و اونایی که فرد بود برای مهر!...و منم 48 بودم!

از همونجا اینقده تشنه م بود که نگوووووووووووووووو کم مونده بود روزه ام رو بخورم!...منم گفتم نمیام دکی که تا افطار بخوابم!...ولی از تشنگی خوابم هم نبرد

 

من آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآب می خوام!!!

بازهم نیم ساعت تا افطار!

التماس دعا

تا بعد

 


نوشته شده در سه شنبه 85/7/4ساعت 5:53 عصر توسط زهره نظرات ( ) |


Design By : Pichak