***ديشب به سيل اشک ره خواب ميزدم*نقشي به ياد روي تو بر آب ميزدم * نقش خيال تو تا وقت صبحدم * برکارگاه ديده بيخواب ميزدم * روي نگار در نظرم جلوه مي نمود * وز دور بوسه بر رخ مهتاب ميزدم * چشمم بروي ساقي و گوشم به قول چنگ * فالي بچشم و گوش در اين باب ميزدم * ابروي يار در نظر و خرقه سوخته * جامي به ياد گوشه محراب ميزدم***







نويسنده : زهره

خـــــــــــــــــــــــــــــــوب...به سلامتي و دل خوش امتحانا تموم شد و من مجددآ تشريف آوردم!
احوال شما؟...خوش مي گذره؟

قبل از هر چيز بريم سر جريان تولدم و اينا...
تشکر مي کنم از کليه کساني که تولدم يادشون بود!:4u
تشکر مي کنم از دوستاني که تا اومدن اينجا فهميدن تولده!:sho
تشکر مي کنم از دوستايي که مي دونستن تولدمه ولي يادشون رفته بود!:gol
تشکر مي کنم از دوستاني که با وجود اينکه مي دونستن تولدمه و يا وقتي اومدن ديدن هست‏..ولي چيزي روي خودشون نياوردن!
تشکر مي کنم از دوستان و آشناياني که از داخل و خارج ديار خودمون (
، از خاورميانه دور و نزديک()؟! ، بالا و پايين و همچنين اهل بيت که از طريق ارسال کامنت ، ايميل ، SMS ، کادو ، تابلو ، تاج گل و... (هان نه انگار!..دوتا آخري مربوط به اينجا نبود) تبريکات خودشون رو ابراز کردند...:tank
تشکر مي کنم از دوستاني که off گذاشتن اما به دستم نرسيده...:bad
و بالاخره تشکر مي کنم از خودم که در اين روز (يعني اون روز) متولد شدم.:var

از دانشگاه که برگشتم خونه هيچ خبري نبود..منم شديدآ دپسرده شده بودمو مي گفتم هـــــــــــــيشکي منو دوست نداره...اما خوب بعدش ديدم خان داداش رفته کيک و شمع گرفته  و شب هم خواهرم اينا اومدن با 6تا بادکنک و يه کيک و شمع ديگه!...و خلاصه با حضور فک و فاميل تولدم مبارک شد!...يعني تولدم،تولد شد !
يه باره 40 تا شمع هم فوت کردم!(خوب 20تا روي هر کيک ديگه!)
اينه:


 تولدم مبارک! 


خواهر جان هم فرمودن که ديگه انشاالله تولد آخريته!!..و به اين ترتيب جواز مرگ ما رو تا 6تير 87 صادر کردن!:ghash
(توضيح عرض شود که در خانواده رسم بر اين شده که براي دختراي فاميل تا قبل از عقدشون کادو مي گيرن..البته اين شامل فاميل هاي دورتر از خودموني ها ميشه و اين صحبت هم پيرو همين موضوع بود!)
..و اين گفته با خوندن شعر : ميرن آدما از اونا فقط جشن تولدهاشون به جا مي مونه توسط داداش جان تکميل شد!


اما خودمونيما اگه زبونتون لال (:zaboon) من توي اين يکسال بميرم خيلي دلشون مي سوزه ها...


...حالا که فعلآ هستيم:soot


و اما پ.ن ها:
پ.ن 1: دلم خواست توي اي نوشته شکلک خيلي بذارم..کسي حرفي داره؟!!:kotak
پ.ن 2: اين قسمت «تشکر مي کنم» ها بر اساس آيتمي بود که از "جووني به وقت فردا" (6-8 راديو جوان) پخش مي شه.
پ.ن 3: مجيد يه سوال ; چرا گفتي تولدم پيشاپيش مبارک؟!..تو که بعد از 6تير اومده بودي؟! :chi?
پ.ن 4:چرا گفتن دانشگاهها از 20 شهريور شروع شه؟!
پ.ن 5: انشاالله سر فرصت  به همه بچه هايي که توي اين چند وقت اومدن اينجا سر مي زنم.
پ.ن 6: دنبال يه پايه ميگردم که يه هفته برم شمال باهاش!...شما سراغ ندارين؟...اينقدر دلم هواي دريا کردههههه...:are


فعلآ همين انگار...
پس تا بعد


لحظاتتون بهترين



    


چهارشنبه 20/4/1386 ساعت 1:19 صبح

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[6/5/1387- 6:45 ع] اينجورياست...
[19/4/1387- 3:6 ص] ...
[6/4/1387- 1:51 ص] اينبار ديگه نوبت خودمه!
[آرشيو شده ها]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونيک

ورود به بخش مديريت

26281:کل بازدیدها

39 :بازديد امروز

75 :بازديد ديروز

پيوندهاي روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[116]
کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ... کار ما شايد اينست که در افسون گل سرخ شناور باشيم...

موضوعات وبلاگ

لوگوي خودم
گل سرخ