سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خبببببببببببببببببببببببببببببببب می بینم که تولدم مبارررررررررررک مؤدب
با اس همسرجان، چند دقیقه گذشته از بامداد 6 تیر...

امسال هم به دلایلی که دقیقآ مثه همون دلایل پارسال بود ، قرار شده بود که تولد بازی نداشته باشیم!!
از اینطرف هم همسرجان گفت با برادرشوهرجان و جاری جان اینا بریم شهربازی و اونجا بشه تولد بازی. ولی برادرشوهرجان مسموم شد و شهربازی رفتنمون هم کنسل!!!
منم ظهر رفتم خونه شون و دورهم بودیم...

از صبح هم سیل (!!) اس ها بود که روانه میشد و امسال علاوه بر دوستان قبلی ، جاری ها و خاله و دخترخاله همسرجان اینا هم اضافه شده بودن...
عصر خواهرجان که دید برنامه این طرف کنسل شده ، پیشنهاد داد بریم پارک و همونجا هم تولد بگیریم...طی اسی به سایرین هم اطلاع دادیم و وعده کردیم...

از ظهر هی می دیدم رفتار همسرجان مشکوکه...سوئیچ ماشینمو میگیره ، با برادرشوهرجان غیب میشن و سر شبم هرچی بهش میگم بدو بریم دیر شد، نمیاد!!

* عصر هم پدرشوهرجان از مشهد زنگیدن و تولدمو تبریک گفتن دوست داشتن

بالاخره همسرجان رضایت دادن که از خونه برم بیرون و همزمان هم دیدم برادرشوهرجان رفت دم ِ در...
بیرون رفتن ِ من همااااااااااان و مواجه شدن با
ایــــــــــــــــــــــــــــــــن صحنه همان آفرین و تولد تولدی که واسه م میخوندن :)
حسابی غافلگبر شدم و ذوق کرده بودم (آخه قراربود واسه عقد از این فشفشه بازی ها داشته باشیم اما هیچ موقعش شرایط جور نشد...)
بعدم اصرارشون که برو سراغ ماشینت و مواجه شدن با
ایـــــــــــــــــــن ها تبسم
خلاصه به شدت سوپرایز شدیم و فیلم و عکس گرفتیم و اومدم سمت ِ خونه که بریم پارک...

توی پارک هم بساط کادوها => ایــــــــــــــــــــــــنجوری
کیک و شمع و گلی که همسرجان واسه م گرفت => ایــــــــــــــــنجوری
کادوهای باز شده ... دیده شده...خوووب پسندیده شده => ایـــــــــــــنجوری
اینم شام => اینـــــــــــــــجوری

بعدشم جاری جان زنگید که ما هم رفتیم پارک و شما هم بیاین...تازه ساعت 1 از این پارک ، رفتیم اون پارک و تا 2:30 با اونا بودیم...بعدشم رفتیم تولد کشون (بر وزن عروس کشون :دی)

خیلی خیلی همه چی خوب بود و خوش گذشت ... مخصوصآ با وجود همسرجان که حواسش به همه چی بود و در کنار بقیه نهایت سعی شو کرد که شب خوبی رو برام رقم بزنه...

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

پ.ن 1 : از همه ی شمایی که اینجا تولدم یادتون بود و واسه تبریک اومدین ممنونم :)  و ویژه از بی تا که مثه سالهای قبل یه تولد قشنگ واسه مون گرفت...دوستتون دارم خیییییییلی زیاد دوست داشتن
پ.ن 2 : تولد همه ی تیرماهی های گل مبارررررررررررررررررررک...بیتا جونم ، سارا جون ، مهدی عزیز ....

 

فعلآ همین
خوشتون باشه
تا بعد...

 


نوشته شده در شنبه 92/4/8ساعت 1:55 صبح توسط زهره نظرات ( ) |

رمــــــــــــــــــــز همــــــــــــــــــان است که بود...  


نوشته شده در چهارشنبه 92/4/5ساعت 1:0 صبح توسط زهره نظرات ( ) |

<      1   2   3   4      

Design By : Pichak