سلام زهره جون
بابا تو ديگه كي هستي .........خيلي تاپي ...هم خودت هم وبلاگت.
بالاخره بعد از چندماه امروز شر كنكور از زندگيم خارج شد. هرچند كه توي اين چندماه اخير خيلي هم براش وقت نميذاشتم اما هميشه مشغله ذهني اش همراهم بود. بد نشد . فكر كنم بتونم شبانه فردوسي رو بيارم.
زهره جون قبلا هم بهت گفتم عزيزم يادته چند ماه پيش وقتيكه هنوز به سمت نويسندگي اون وبلاگ نايل نشده بودم كه خيلي دوستت دارم به دو تا دليل كه اونا روهم گفتم.
يه خواهش دارم ازت اونم اينه كه هروقت از من دلخو ر شدي يا انتقادي داشتي توي همين وبلاگ برام كامنت بزاري. ميدوني من دوستامو از خودم بيشتر دوست دارم اعصابم خورد ميشه اگه فكر كنم ازم دلخورن.
همه اينا رو گفتم واسه اين كه بدوني از اينكه تو پست گمگشته برام كامنت نزاشتي حس خوبي ندارم . واسه من فقط يك شكلك هم بزاري كافيه . حالا هرچي شد شد.