سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
من رفتنی شدم و اینا! - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

بعد از یک اعلام وجود کوچولو (پست قبل) الآن رسمآ تشریف فرما شدم!
گفته بودم که دعا کنین امام رضا ایندفعه دیگه طلبیده باشنمونُ جور بشه بریم، جور شد!...جریان از این قرار بود که:



...صبح پنجشنبه (2 هفته پیش تقریبآ) دوستم
SMS زد: " زهره می خوام برم مشهد دنبال همسفری می گردم، میای؟ "...وقتی از مامان خانم پرسیدم که اجازه می دین برم (چه دختر مؤدبی!!)..گفتن نه!..دوتا دختر تنهایی کجا برین؟!...گفتم مشهد خوب!! بهش sms زدم که: " کِی؟..با چی؟..دیگه با کی؟ "..گفت: "در اسرع وقت!..با تور{...} و اگه تو بیای با تو! "
خلاصه حالا از من به مامان اصرار که برم و مامان که نه نرو!..گفتن ظهر از بابا بپرس هرچی بابا بگن!.........منم سر نهار نامردی نکردم (!!) یهویی به بابا گفتم: بابا من برم مشهد؟...گفتن: آره خوب برو (فکر می کردن با دانشگاه قرار بریم)..توضیحات کافی رو دادم و اجازه از طرف بابا صادر شد...به مامان گفتم کیف کردین؟!..نذاشتم با هم دست به یکی کنین...


هیچی دیگه رفتیم و تاریخی که می خواستیم جا داشت و بلیط رزرو شد...
رفت: سه شنبه (رسمآ چهارشنبه) ساعت 2:45 بامداد
برگشت: جمعه ، ساعت 23:45


...البته تا وقتی که فرودگاه مشهد پیاده نشدیم ، نرفتیم! (چه جمله حکیمانه ای!!)



*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-


امشب (دیشب؟!) رفتیم سینما فیلم <کلاغ پر>...قشنگ بود...اینم مهدی (جغله خاله) در اولین تجربه سینمایی!


 


بوووووووووس 


 


پ.ن 1: از اونجایی که از اول هفته در این خیال بودم که سه شنبه قرار نیست برم دانشگاه ، الآنم با وجود اینکه پرواز نصفه شبه ، ولی بازم نمی رم
پ.ن 2: یکشنبه 4 آذر تولد خان داداش بود که اینجا هم بهش تبریک می گم و امیدوارم همیشه خوب و خوش باشه:4u
پ.ن 3: پنجشنبه 8 آذر هم تولد یاسمن (دختر همون داداش قبلیه) هستش ...یاسی جون عمه ای تولدت مبارک
پ.ن 4: به نظرتون این پ.ن ها یه کم خانوادگی نشد؟!...در این جور مواقع از قدیم گفتن: مشکل خودتونه
پ.ن 5: یکی از دوستام می گفت : زهره به امام رضا بگو منم بطلبن دیگه!..8ساله نرفتم...گفتم چطور؟..گفت وقتی دبیرستان بودم رفتم مشهد، به امام رضا گفتم : دفعه دیگه می خوام شوهر کرده بیاما!!...گفتم اینکه دیگه کاری به امام رضا نداره!...حرف گوش کن بودن خوب!..تو هم برو یکیو پیدا کن!
بعدش بهش گفتم اما خوب شد گفتیاااا...منم حواسم باشه خواستم از این دعاها بکنم ، واسه ش تاریخ انقضا بذارم.بگم مثلآ اگه تا فلان تاریخ شد که شد.. نشد دیگه نمیام
پ.ن 6: طبق معمول التماس کنید تا دعاتون کنم!


 


تا بعد
لحظاتتون بهترین:babay


 


 


 


سه شنبه 6 آذر 86 ساعت 1:56 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

135053:کل بازدیدها

133 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />