سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
اندر احوالات من و راه دانشگاه! - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

آهنگ وبلاگ عوض شــــــــــــــــــــــــد
نزدیکه عیده بالاخره!
اینقده این آهنگ رو دوست دارم که نگـــــــــــــــــــــو


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-*-*-*-*


می گما شماها می دونین چرا؟!؟...چی چرا؟!؟...می گم حالا...تا آخر یادداشت رو که خوندین بهم بگین چرا چونکه!؟!؟


*وقتی برای رفتن مسیر 5/1 ساعتی تا دانشگاه ، حدود 2ساعت وقت دارم:


-از کوچه میای بیرون ، هنوز به اون طرف خیابون نرسیده یه تاکسی برات می ایسته...
-راننده اش از اونایی هستش که با انواع و اقسام ویراژ ها خودشو از هر سوراخی شده رد می کنه...
-همه 4 چراغ راهنمایی و رانندگی(!) در مسیر سبزه(لازم به ذکر که اگرم قرمز باشه راننده رد می کنه!)
-وقتی به مقصد می رسی صاف توی دهنه اتوبوس پیادت می کنه...:akhey
-اتوبوس محترم هم بدون توجه به اینکه فقط 7-8 تا از صندلی هاش پر شده ،‏ قصد رفتن می کنه...
-توی ایستگاههای خلوت تر در حین حرکت در رو باز می کنه و می بنده...
-و تکرار اینکه همه چراغها هم سبز می باشد!!


و به این ترتیب مسیری که همیشه 5/1 ساعت می رفتی رو توی 1ساعت و 15 دقیقه طی میکنی و تقریبآ 45 دقیقه یا 30 دقیقه قبل از شروع کلاس می رسی دانشگاه!!!


*...اما وقتی که به دلایلی یه کم دیر شده و دقیقآ 5/1 ساعت مونده به شروع کلاس از خونه میای بیرون:


»هر چی تاکسی و ویژه و شخصی می رسه پر شده وماشین گیر نمیاد!
»بعد از کلی که صبر می کنی و سوار میشی.راننده با نهایت آرامش و متانت طی طریق می نماید!!:soot
»همه چراغها قرمز می شه (حتی اگه به زرد هم برسی ، راننده محترم در نهایت قانونمندی می ایسته!)
»جایی که باید پیاده شی می گی آقا دور نمی زنین؟..میگه نه!!!
»تا وقتی که اتوبوس سر نرفته و یه عده هم بهش آویزون نشدن ، راه نمی یوفته!:va
»الّا و بلّا باید توی همه ایستگاهها توقف کنه!
»...و سایر مواردی از این دست!


و این چنین می شود که همان مسیر فوق الذکر (!) یک ربع هم بیشتر طول می کشه!


مثلآ این راننده اتوبوس امروزی..کم مونده بود برم خفه اش کنم!..یا لااقل بندازمش اون ور و خودم بشینیم پشت فرمون..در اند بی خیالی در حالیکه دستش زیر چونش بود با سرعت 30 تا می رفت!!!!...نمی دونم یا عاشق بود یا یاد بدهکاری هاش افتاده بود یا یاد دوران نامزدیش کرده بود..خلاصه نمی دونم چش بود؟!؟!


حالا فهمیدین چی چرا؟!؟!...فکر کنم من تا آخر دوران تحصیلم نفهمم چرا؟!!؟


...خوش میگذره!


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
پ.ن: روز 17 اسفند مصادف بود با روز تولد یکی از دوستان قدیمی..یکی از بهترین دوستها..هم برای من و هم برای همه...در عین حال بهترین دایی دنیا هم بود...نمی دونم یادتونه یا نه؟!اما پارسال هم گفتم از وقتی زن گرفته به شدت هر چه تمام تر زذ شده و این طرفا آفتابی نمی شه...
بهرحال چه باشی و چه نباشی و چه بیای و چه نیای برامون عزیز بودی و هستی...


دایی ایمان عزیز تولدت مبارک


امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و موفق.


یه پ.ن دیگه: پیشاپیش فرارسیدن اربعین رو به همگی تسلیت می گم...توی آپدیت عید 85 گفتم خوشم اومد از اینکه امسال دوتا اربعین داریم..و به همین زودی گذشت و از روز 1 فروردین 85 که مصادف بود با اربعین رسیدیم به 19 اسفند 85 و بازهم اربعین...




تا بعد:babay



جمعه 18 اسفند 85 ساعت 2:8 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

135038:کل بازدیدها

118 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />