سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
خرید عید و... - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

...چطور مطورین؟


این خرید عید هم برای خودش مسئله ای شده ها!...نمی دونم چطوریه که آدم اگه همه چیز نو هم داشته باشه بازم دلش می خواد واسه عید خرید کنه؟!
بعد از فارغ شدن از خرید گوشی..از مدت مدیدی پیش در پی خرید مانتو همت نمودیم!!!...که خود جریاناتی بس عظیم داشت!...بین 4تا مانتو نمی دونستم کدوم رو بخرم!؟...بابام می گفتن اگه 4تا شوهر بریزن اون وسط بگن یکیشو بردار چیکار میکنی اونوقت؟!؟!؟!؟...منم گفت شوهر خوب یه دونش هم زورکی پیدا می شه چه برسه به 4تا اونم همزمان؟!!!!!!....دردسرتون ندم از بین اون چهارتا یکیش رو + یه مدل پنجم خریدم!!(اصلآ هم مهم نیست که یه مانتو هم چندی پیش برای دانشگاه خریده بودم!)....بعد از اظهار نظر پدرجان، مامان خانم هم فرمودند بدبخت اونی که میاد تو رو می گیره!!!...منم گفتم اولآ خیلی هم دلش بخــــــــــــــواد ثانیآ چشمش درآد (یا سایر عبارات مشابه!)نیاد زن بگیره!!!! 
به قول فرشید منافی (گوینده رادیو جوان) واللللللللللللللللللللا!


خلاصه مثل اینکه دیگه برای عیدم چیزی نمی خوام..همه اش تکمیل شد!..اونم دو تا دو تا!


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
توی کتابخونه دانشگاه عضو شدم..(بابا فعال!!)..از بعد از کنکور دلم می خواست یه کتاب رمان آبکی بخونم..توی فهرست رمان ها گشتی زدم..یکیش اسمش به نظرم جالب اومد...«در لطافت شب» نوشته منوچهر کاظمی.
فکر کردم با لطافت باشه!!اما همون صفحه اولش یکی اون یکی رو کشت...صفحه آخرشم دیدم یه هواپیما سقوط کرده!!!...ماندیم در کف این لطافت!!!!!!
اما یه شعر اولشه که خوشم اومد ازش:


الا ای قطره ی اشکی که از مژگانم آویزی
هزاران عقده بگشایی اگر بر دامنم ریزی
نمی دانم چه می خواهی،چه می گویی،چه می جوی
که گه بر دیده بنشینی و گه از دیده بگریزی
تو آن گویای خاموشی که شرح حال دل گویی
تو آن دُرّ گرانقدری که از دریای دل خیزی...


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
دیگه چی می خواستم بگم؟!...اگه گفتین؟!...
می گما کسی می دونه چرا سال 85 اینقده زود تموم شد؟!


پ.ن:من گرفتم...در آسمان رویتم کن و برای آنکه من را دوباره ببینی نماز آیات بخوان...


خوشتون باشه


تا بعد


یکشنبه 13 اسفند 85 ساعت 2:2 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

135037:کل بازدیدها

117 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />