سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
سلام! - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره


تو بر لبان سرد من سرود عاشقانه ای
برای پر گشودنم تو بهترین بهانه ای


امید آخرین من، خیال دلنشین من،
بهار سبز من تویی که پر گل و جوانه ای


به آسمان چشم من تو شطی ستاره ای
به لاله زار سینه ام تو موجی از زبانه ای


به هرچه می رسم تویی نمی روی ز خاطرم
به هر کجا که می روم تویی که در میانه ای


از آسمان اطلسی شبی دوباره می رسی
که نذر عاشقان کنی سلام صادقانه ای


شکوه دفتر غزل مرا به خلسه ات ببر
طلوع شعر من تویی که شور هر ترانه ای


تو ای شکوفه ی نگاه در این زمانه ی گناه
چو لحظه های پاک من غریب و شاعرانه ای


برای عشق و آشتی تو اولین اشاره ای
برای مهر و دوستی تو آخرین نشانه ای


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
پ.ن:نمی دونم چرا آپدیت کردنم نمیومد؟!...یه شب هم کلی نوشتم ولی بعدش پاک شد!منم دیگه ننوشتم!!
کشتن ما رو با این انتخاباتشون!...جالبه که یکی دیگه رآی داده ،‏یکی دیگه رآی میاره، اونوقت مدرسه ها فردا تعطیل میشه!!!(پیدا کنید پرتقال فروش را!)


تازه جالب تر از همه اون عروس داماد بودن که ازشون پرسید چرا امروز رو برای جشنتون انتخاب کردین؟...اونوقت گفتن چون روز مبارکی بوده که تا همیشه در ذهنها خواهد ماند!!!!!!!!((احیانآ They are یه کم ))


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


 گوش شیطون کور امروز روز خوبی بود!(شاید برای همزمانی با این روز عزیز بوده!!!!)


 


خوشتون باشه!
تا بعد


 ******************************************
بعد نوشت:


نمی خوام!...عبداللهی مرد!...من الآن دلم می خواد گریه کنم!...گناه داشت خوب!...4تا هم بچه داشته...اینقدر چیزای ضد و نقیض(یا نغیز؟؟؟)در مورد علت مرگش گفتن که آخرش معلوم نشد چی شد؟!


دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلها زد و رفت


زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد رفت


حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت


دلم میخواست برای تشییع جنازه اش می رفتم!
خدایش بیامرزاد...


 


 


شنبه 25 آذر 85 ساعت 1:28 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

135033:کل بازدیدها

113 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />