سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
من چی بخورم؟! - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

نمی دونم چرا امروز به هیچ صراطی مستقیم نبودم!!
از ظهر هرچی نهار می خوردم سیر نمی شدم!...آخرش به مامانم گفتم خوب اینا رو از جلوی من بر دارین دیگه!!!!!!!
بعدازظهر هم تکرار پرستاران رو دیدم..بعدش دیدم خوب دلم یه چیزی می خواد!!...به این نتیجه رسیدم که هیچی بهتر از چایی نیست!...تا ساعت 5 چهارتا چایی خوردم!...بعد از چایی دلم یه چیزی سفت خواست!..منم یه کیک نوش جان نمودم!...اما بعدش دیدم انگار دلم یه چیز شور می خواد..جای یه چی توز موتوری یا کرانچی خالی بود..بنابراین به دلیل فقدان این دومورد 10-12 تا پسته خوردم...
ولی قضیه به اینجا ختم نشد!چون بعدش دوباره هوس یه چیز شیرین کردم!..اینبار رفتم سراغ شیرین عسل..بعدشم به مامان جان فرمودم:«یه چایی نمی دین ما بخوریم؟!؟»..مامان خانم هم در جهت ضایع شدن من گفتن:«حالا که می ریزی دوتا بریز!!»..و به این ترتیب در جوار مامان جان یه چایی دیگه هم خوردیم...
این چرخش شور و شیرین همین جور ادامه داشت...کشک ،‏‏ شیرینی ،‏ انار ، موز ، نارنگی ، تخمه ، پرتقال و...تا موقع شام من در این دور باطل طی طریق می نمودم!!..برای شام هم طی یک تصمیم جدی (!!!) خوردن نان و پنیر و گردو رو به سایر موارد ترجیح دادم...که البته اینم مثل همون موضوع نهار به پایانی نرسید جز اینکه بگم:«این نون رو از جلوی من بردارید دیگه!!!» 
بعد از شام و چایی به بقیه گفتم به نظر شما من چی بخورم؟!؟..که سایرین بر این عقیده بودند که:«دیگه دست و روتو بشور بیا ما رو بخور!!!!!!!»...منم گفتم:«من که هله هوله خور نیستم!!!!»


...یکساعت پیش هم مشغول صحبت با نیلو جون بودم که از برکات وجود لب تاپ قرضی 5ساعت اکانتم توی 3 ساعت تموم شد(آخه دوساعت بقیه اش رو یا در حال سریال دیدن بودم یا اس ام اس زدن بدون توجه به اینکه کانکتم!!!)..و خلاصه بدون خداحافظی با نیلوفر دیسکانکت گشتم!!!!
...اما ادامه ماجرای خوردن به اینجا رسید که بعد از نا امیدی از کامپیوتر تا ساعت یک باید یه کاری می کردم تا بعدش از شبانه استفاده کنم...برای همین گشتی در آشپزخانه زدم و با دیدن کاهو هوس سالاد کردم!...منم یه سالاد مشتی درست کردم و نوش جان نمودم تا الآن که با اکانت شبانه در خدمت شمام!!!!
خدا آخر عاقبتم رو بخیر کنه امشب!!!!


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پ.ن:جمله آخری که بعد از چند صفحه نوشتن توی سررسیدم نوشتم این بود:


سکوت می کنم و عشق در دلم جاریست
که این شگفت ترین نوع خویشتن داریست...


 


تا بعد...


 


پنج شنبه 2 آذر 85 ساعت 2:13 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

135032:کل بازدیدها

112 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />