سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
”پروانه” - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

تازه آمدی بودی


اما انگار سالها بود میشناختمت.


چشم هایت،


مهربانیت،                                             


لبخندت...


عجیب برایم آشنا بود...


اما انگار خودت کس دیگری بودی!


آنقدر فکر کردم،که با خودم دعوایم شد،


اما درست در یک شب بارانی،یادم آمد که تورا کجا دیده بودم،


تورا، پروانه ها یک روز


در کوچه اقاقی ها به من نشان داده بودند!



 


پنج شنبه 18 آبان 85 ساعت 10:0 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

135028:کل بازدیدها

108 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />