سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
... - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

حوصله م سر رفته بود و اعصابمم خورد ،  گفتم بیام اینجا یه کم...

این 2-3 روز که از زور (گلاب به روتون) حالت تهوع و ضعف ، همه ش خوابیده بودم. خیلی بد بود نمی دونم از این ویروسها بود یا هرچیز دیگه اما هیچی نمی تونستم بخورم و از اونطرف هم گشنه م بود و خلاصه اینجوریا.........
میخواستم توی این هفته یه سر برم دانشگاه که نشد ، میخواستم عمه م اینا رو دعوت کنم خونه مون که باز هم نشد ، دوستام قرار گذاشته بودن بیان خونه مون که وقتی دیدم اینجوریه حالم موکولش کردم به هفته ی دیگه و در مجموع روزهای بیخودی را گذراندیم!!


موضوع بعدی هم که دلیل اصلی اعصاب خوردیم بود مربوط میشه به یکی از دوستام...
دوست دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی که سال اول که کنکور قبول نشد شوهر کرد و الآنم یه بچه 2ساله داره....................

ولش کنین...کلی توضیح دادم در موردش اما ته ش دیدم نمیشه حق مطلب رو ادا کرد اینه که پاکش کردم!!!!!!

فقط همینو بگم که حضور این دوست واسه من علاوه بر اینکه هیچ دلخوشی ای محسوب نمیشه ، چه بسا همیشه باعث اعصاب خوردی و ناراحتی من هم هست...بخاطر حساسیت زیادی که روی من داره باید خیلی از چیزا رو جلوش سانسور کنم (از سر کار رفتن مقطعیه اون دوران بگیر تا حتی همین عمل دماغ!!!!!) یعنی باور کنین تجربه شو کردم که میگم ، غیرممکنه من چیزی رو بهش بگم و اون چیز به همون روالی که بوده بمونه..مثلآ تا این حد که بهش میگم دوروزه فلان جا مشغول کارم،فرداش که میریم اون کار از بیخ و بن نابود میشه!!!!!
گفتم که نمیشه حق مطلب رو گفت . اما بشدت دنبال راهی هستم که ارتباطم باهاش قطع شه...
درسته که اون بعد از دوران مدرسه تنها دوست صمیمیش منم ، یا الآن خاله ی بچه ش هستم و خیلی هم دوسش دارم...وقتی هم میرم خونه شون خیلی عادی و گرم برخورد میکنم اما................
دنبال بهانه م و امروز فهمیدم شماره ایرانسل مزاحم 4ساله ای که داشتم بنام شوهر ایشونه..البته قطعآ اونی که اس میزد خودش بوده نه شوهرش!!!!!!!!

خلاصه که بدجور داره روی اعصابم رژه میره این موضوع!


تازه اصش من دماغ خودمو می خوام!!!!!!!!!!!!!!!!!!
داداش میگه دیگه شکل آبجی مون نیستی..البته بماند که اون تعدادی که دیدن همه میگن خوبه و بهت اومده (خودمم همینو میگم) اما انگار با اونیکه توی آینه س غریبه م!



فعلآ همین
خوشتون باشه
تا بعد


 


 


چهارشنبه 3 اسفند 90 ساعت 1:46 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

134942:کل بازدیدها

22 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />