سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مبارکه :) - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

جیییییییییییییییییییییییییییییییییع
دسسسسسسسسسسسسسسست
سوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووت
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


در حالیکه کم کم داشتیم به این نتیجه می رسیدیم که این پروژه از شکافتن هسته اتم سخت تره و داشتیم به این فکر می کردیم که آیا رها کردن سنگر توسط این آقای محترم به عمر ما وصال می ده یا نه ، یک بار دیگه به هممون ثابت شد که هیچ کار خدا بی حکمت نیست...


می دونم الآن نفهمیدین من چی گفتم!...و خوب طبیعتآ مشکل خودتونه!
اما اگه قرار به توضیح باشه اینجوریه که
ما خیلی وقت بود که یه مجید شر داشتیم که بعد از کلی وقت که رضایت داد سنگر رو رها کنه و بره توو فکر شوهر کردن (!) بعد هی به دلایل مختلف نمی شد و قلبش اونجوری که باید می شد نمی شد و از این حرفا...
بالاخر پس از گذراندن یه دوره سخت و به تیعش تغییر محل کارش که مثلآ جریمه شد و بعدش انتقالش از یه شعبه به یه شعبه دیگه و خلاصههههههههههه یه عالمه پیچ و تاپ ، بالاخره شریک زندگیش رو در بین یکی از مشتریانی که به آن شعبه می آمدند یافت...
کسی و در جایی که اگر اون اتفاق ها نمی افتاد ، هیچ وقت پیدا نمی شد...

بللللللللللللللله
این آقا مجید قصه ما امروز که باشد 10 آذر 1389 بعد از کلی پیچ و خم که توی ماجراش داشت ، مراسم عقدشو بر پا کردددددددددددددد


مبارررررررررک


 


مجددآ
جیییییییییییییییییییییییییییییییییع
دسسسسسسسسسسسسسسست
سوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووت
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


 


مجید عزیز ما رو هم در شادی خودت شریک بدون و از صمیم قلب آرزو می کنم که در کنار همسرت بهترین لحظات رو بگذرونی و هرروز خوشبخت تر از روز قبل باشین...


 


تقدیم به مجید عزیز


 و در کنار همه اینا آرزو می کنم خواهرت هم سلامتیشو بدست بیاره شما دیگه همه جوره خیالتون راحت و دلتون شاد باشه...می دونی که خوب شدنت خواهرت واسه من یه جور خاصی مهمه...


 خلاصه که
هورا  ;)


راستی مجید!
یادته قرار بود یک هفته بعد از اینکه تو سنگرتو رها کردی ، منم سنگر رو ولش کنم!؟!؟...دیدی الکی گفته بودمممممم :دی


*بعدنوشت: آهنگ وبلاگ هم کلآ تقدیم به شادوماد و عروس خانم ... گوش کنید :)


فعلآ
خوشتون باشه
تا بعد


پنج شنبه 11 آذر 89 ساعت 2:47 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

135006:کل بازدیدها

86 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />