من معذرت می خوام!
ببخش...
یادم رفته بود که بهت قول داده بودم بی تاب نباشم...
یادم رفته بود که قسمم دادی ناراحت نباشم...
یادم رفته بود که نباید کم بیارم...
البته ابن ها نه به این مفهوم که بی تاب نیستم ، که ناراحت نیستم ، که کم نیاوردم اما...
همه نگرانم هستن ، وقتی می گم همه یعنی همه اونایی که به نحوی باهام در ارتباطن.
از همه معذرت می خوام و بیشتر و بیشتر و بیشتر از همه ، از تو...
ببخش که من اضافه شدم به همه گرفتاریهات و مشکلات کار ، مطمئن باش برای همه حرفات که می دونم از سر ِ نگرانی هست و محبت ارزش قائلم. خیلی بیشتر از اونقدری که فکرشو میکنی. خودتم می گی سخته پس بدون اگر چیزی می گم و یا یه موقع هایی روی حرفت "نه" میارم ، دلیلش یکدندگی نیست...و اینو خودتم می دونی.نمی دونم چرا دلم خواست بنویسم؟!
شما بذار به حساب همون فکرایی که از عصر تا الآن به بن بست خورد البته منظورم این نیست که دیگه نمی خوام راجع بهش حرف بزنم.
بگذریم...
همه ش به این فکر میکنم که اگه توی این شبایی که می گن در آسمون بازه ، که خدا بی حساب می بخشه ، که میگن هرکی هرچی می خواد توی این شبا بخواد و.....بخوایم و بگیم و نشه ، دیگه باید چیکار کرد؟!
جر اینکه به این برسیم که حتمآ اونقدر گناهکار بودیم و اینقدر بد که حتی حرفمون ارزش پیش خدا رسیدن هم نداشت ، چه برسه به اجابت!؟!!
نمی دونم...
ن م ی د و ن م م م م م م م م م (این یعنی خیلی نمی دونم!!)
سعی می کنم باشم...فقط به شرطی که بعدآ کسی نگه همه حرفاتو می شنیدم ، شرایط جوری شد که نتونستم چیزی بگم!
همین!
خوشتون باشه
فکر کنم دعاهای این شبها تیر خلاصی ست به آنچه که خواهد شد!
پس به شزط اینکه بعضیآ نگن خودت برو کتاب دعا بخر که هی نگی التماس دعا ،
التماس دعا !