سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
من می نویسم..شاید واسه آخرین بار - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

یه هفته ست دارم با خودم کلنجار می رم...
یه هفته ست دارم فکر می کنم به اینکه چیزی بگم یا نه...؟!
به روی خودم بیارم یا نه...؟! بگم که امروزُ یادمه یا نه؟!
تقریبآ با هرکی مشورت کردم مستقیم و غیرمستقیم گفت "خیلی خری!"


اما من می خوام بگم...می خوام بنویسم...مهم نیست واسه م که تو می خونی یا نمی خونی...مهم هم نیست که اگه خوندی مثل ِ پارسال می ری و از دست همه قایم می شی یا نمی شی...
مهم نیست برام که شاید الآن واسه تو همه آبها از آسیاب ریخته و من دیگه یه چیزی هستم مساوی با هیچی برات...


می گن اگه برات مهم بودم الان بودی الان باهام بودی یا حداقل اینکه یه ذرررررررره واسه م ارزش قائل می شدی ، یا حالا واسه من هیچی ، برای قولی که دادی...
آره!
امسال هم می نویسم...
بی خیال اینکه همه می گن "اگه تو پا پس بکشی ، اون پا پیش می ذاره"
اصلآ من دیگه واسه "پیش اومدن "ِ کسی نیست که می خوام بنویسم ، واسه گول زدن خودمم نیست ، خووب می فهمم اطرافم چی میگذره...


امروز به وقتی واسه م یه روز خوب و قشنگی بود که فکر می کردم ممکنه بعدها خیلی قشنگتر از اینها بشه ، نشد!
شایدم به قول اونا از بیخ و بن اشتباه بودی!...دیگه هیچی نمی دونم...یعنی خیلی وقته که هیچی نمی دونم.
 ولی می نویسم...
واسه خودم و واسه احترام به اون حس قشنگی که داشتم و قرار بود داشته باشم....
می نویسم از همون هزار و یکشبی که تو از آن خبر داری ، اما من از تو نه...
می نویسم با وجودیکه میدونم هستی و هیچی نمی گی و به همین راحتی من رو می کنی توی خاک انداز!!!
می نویسم با وجودیکه بهم می گن "کله پوک" !
می نویسم چون تا این تاریخ و این لحظه به کارهایی که می کردی و تصمیم هایی که می گیری ایمان داشتم...
ولی الآن دیگه هرچی فکرشُ می کنم می بینم خواسته من اونقدرا غیرمنطقی نیست که نتونی بهش جواب بدی...وقتی هستی و می دونی که می دونم هستی ولی بازم هیچی نمی گی؟!!؟...این کجای منطق تو جا داره؟!!
می نویسم چون معمولآ عادت دارم آخر ِ ارتباط هام یک "اتمام حجت" می کنم و این تاریخ و امروز بهترین بهانه ست واسه این اتمام حجت...


...شاید این آخرین باری بود که از تو گفتم...بستگی به خودت داره!


دلم نمی خواست به عنوان هدبه امروز بهت بگم که دیگه حتی اگه اندازه یه سر ِ سوزن هم حق داشته باشم ، نه می بخشمت ، نه ازت می گذرم و نه حلالت می کنم ولی چه کنم که خودت چاره ای جز این واسه م نذاشتی...


 وقتی گذرا از یک وبلاگ رد می شم و فلانی در مورد فلانی گفته " هرجوری بود امروزم یه خبری از خودش بهم داد ، قربونش برم که اینقدر واسه م اهمیت قائله که نمی ذاره حتی در سخت ترین شرایطی که داره ازش بی خبر بمونم "
به خودم می گم خاااااااااااااااک بر سرت زهره!!!!!!!!!
که نشستی منتظر کسی که هست ، میاد ، می بینه چطور به این در اون در می زنی که حداقل خبر سلامتیشو بگیری ولی بازم هیچی نمی گه....و اینجوری می شه که درک می کنم چقدررررررررر مهمم واسه ت!!!!


آره...
...شاید این آخرین باری بود که از تو گفتم...بستگی به خودت داره!


تو اینقدر این جربان رو سخت و پیچیده ش کردی که هرجور حساب می کنم می بینم دیگه جای توجیه نداره...
اشتباه نشه ها!...اینا رو نگفتم که مثلآ پا پس کشیده باشم...نه!
من دیگه تمومم...و از همین جا بابت همه ی اذیت هایی که در این مدت به خودم کردم ، از خودم معذرت می خوام!
خودم شاید بتونم خودمُ ببخشم اما خودم ، تو رو..بعید می دونم...!


...بهرحال...
این هم آخرین تبریک ما به شما..................امروزت مبارک!


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


پ.ن 1 : چندوقت بود فلش راضیه پیشم بود...آهنگ هاشو توی ماشین گوش می کردم تا خیلی اتفاقی رسید به این : "...دوباره پائیزه/ فصل تولد تو / دوباره دل اسیره/به یاد رفتن تو و......." (روی وبلاگ هست الآن..لینکشم که اون شب واسه ت فرستادم)
توی ماشین وقتی تنها بودم زیاد گوش دادم و تاحدودی اشک هام هم اومد...اما گفتم که معذرت می خوام از خودم!


پ.ن 2 : با اینکه تو قول دادی و رفتی پی کارت ولی من هنوزم سر ِ قولم هستم و وقتی سرعتم می رسه به 120تا و بوق اخطار ماشین ، زودی می رسونمش به همون 110تا که بهت قول داده بودم...


پ.ن 3 :آخر این آهنگ میگه :‏ "ولی دریغ و افسوس ، از این خیال واهی...یه روز بشه دوباره که باز منُ بخواهی...."
ولی دریغ و افسوس من از اینی که این میگه نیست...
از اینه که
نمی فهمی چی می گم...
نمی فهمی می گم بیا بگو اگه باید نباشی ، نمی فهمی می گم به جای من تصمیم نگیر...
اگرم هنوز در این خیالی که باشی ، اولآ این کارها چیه پس؟   ثانیآ من شارژم تموم شده!!باز بیا بگو ، اگر هنوزم درگیری..اگر هنوزم داری مبارزه می کنی..بیا بگو.من که هیچ وقت خبر قطعی نخواستم!فقط خواستم در جریان کار باشم چون چه بخوای و چه نخوای یه گوشه ای از این قضیه هم به من برمیگرده...


پ.ن 4 : یه کم پست طولانی شد ولی همون تو بخونیش بسه...و صفحه کامنت های این پست هم غیرفعال خواهد بود چون فقط یک نفر هست که باید بابت این تبریک تشکر کنه و اون یک نفر هم فعلآ خودشونو زدن به نبودن!!
وقت هست واسه اومدن ولی نه دیگه اونقدرا...


پ.ن 5 :‏ پیرامون اینایی که توی دنیای مجازیم گفتم ، در دنیای حقیقیم هیچ توضیحی نخواهم داشت.


پ.ن 6 : روز جمعه مراسم عقد بهار بود...ضمن تبریکات فراوان ، آرزوی خوشبختی همیشگی دارم واسه تون و امیدوارم به پای هم پیر و پاتال شین! (شاید آخر هفته یه پست بزنم واسه تعریف وقایع ولی الآن نمی رسم ، این پست هم طی چندروز تکمیل و اتوماتیک ارسال خواهد شد)


 
همین!
فعلآ
خوشتون باشه...
تا بعد


 *بعد نوشت:
خیلی اتفاقی موقعی که مثلآ داشتم درس می خوندم ، این دیالوگُ (فکر کنم سریال گاوصندوق بود) شنیدیم که دختره داشت به اون یکی  می گفت :
" شاید ترجیح داده چیزی نگه و بره تا اینکه دروغ بگه و بمونه "بعدآ فهمیدم که صحبت سر ِ خواستگاریِ که چون سابقه دار بوده - بخاطر دختره - میذاره و می ره...
خیلی این جمله ذهنم رو مشغول کرد...که شاید تو هم....ولی من :


ترجیح می دادم (اگر هم قرار به رفتنه)
همه چی رو بگه و بره
تا اینکه چیزی نگه و بره یا دروغ بگه و بمونه!


 


 


 


نظرات شما ()
یکشنبه 22 آذر 88 ساعت 1:3 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

134981:کل بازدیدها

61 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />