سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
وااااااااااای و تولد! - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

به به!
سلاملکم!
خسته نباشید...
قرار بود دیروز بیام آپ کنم ولی حالشو نداشتم خوب!
آپدیت ایندفعه هم مناسبت داره و بازم تولده...تولده مهدی خالهههههههههههههههه...
همون جغله خاله و همون قورمه سبزی خاله...
یادش بخیر..پارسال روز تولدش امتحان صنعتی داشتم و کادوشُ توی ماشین با میتی و فائزه بستیم..اینفده سرش خندیدیم که نگوووو!
اونوقت حالا به همین راحتی (؟!) یک سال شده..هــــــــــــــــــــــــــی روزگار......خدایا شکرت...


اولش قرار بود درست تولد بشه واینا ولی بعدش با توجه به مصادف شدن با روز انتخابات و کل کل احتمالی بین مدعوین (!!) قرار بر این شد که فقط خودمون بریم...
بد نبود..خوش گذشت.
فقط من یهو هردفعه وسطش می گفتم بچه ها وااااااااااااااااااااااااااااای..می گفتن چرا؟!
می گفتم اگه فردا ظهر بگن بازم اینییییییییییییییین..واییییییییییییییییی
...و البته بلافاصله زبونمُ گاز می گرفتم!


موقع عکس گرفتن هم که مهدی حسابی افتاده بود روی دنده ی خان دایی و به هیچ صراطی مستقیم نبود!..این عکسی که می بینین عادی ترین ژستی هستش که گرفته!


 


 تولد جغله


راسنی کادوی منم یه ماشین پلیس بود و یکی از این لپ تاپ های آموزشی عمو فردوس (به قول مهدی عمه: دستم مرسی)..مامان اینا هم یه دوچرخه گرفتن واسه ش.


جای خان داداش اینا هم بسیار خالی بود...و امیدواریم هرچه زودتر رفع کسالت بشه کلهم اجمعین!


 *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
ایندفعه پ.ن خیلی داریم و مهم هم هست!
پ.ن 1: از اول جریان انتخابات یا بهتر بگم از اول راه اندازیه وبلاگ هیچ بحث سیاسی نداشتم ولی بعد از اعلام نتایج و در اولین فرصتی که بتونم یک پست مفصل خواهم داشت...


پ.ن 2: خبر بسیار بسیار خوبی که چند روز پیش بهم رسید حاکی از آن بود که داداشی مجتبی عزیز به جرگه متآهلین پیوسته...من که خیلی ذوق کردم و از صمیم قلب آرزو می کنم همیشه سلامت و خوشبخت باشند در کنار هم و سالیان سال...


پ.ن 3: فردا یعنی 24خرداد تولد یکی از دوستان نسبتآ قدیمی هستش که هرچی بهش می گم بابا هنوزم دیر نیست و بیا و توبه کن و پرسپولیسی شو ، گوش نمیده!
یه دوست جان تولدت مبارک...امیدوارم هیشه موفق و سلامت باشی.


پ.ن 4: از دوشنبه امتحانات شروع میشه و من هم هیج گونه درسی نخوندم!! (خااااااااک توو سرم!!)...بهرحال باید یه گلی به سرمون بگبریم دیگه....امتحانات هست تا 7تیر (وااااااای)


پ.ن 5 : به امید آینده ای سبــــــــــــــــــــــــــــز....


پ.ن 6: تصمیم گرفتم همزمان با خاموش بودنه تو..منم خاموش بمونم.........دیگه نمی گم کجایی؟!!



فعلآ
خوشتون باشه...
تا بعد.



 


شنبه 23 خرداد 88 ساعت 3:9 صبح

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

134973:کل بازدیدها

53 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />