دوباره بازیچه شدم توی تئآتر زندگی
تو این نمایشنامه دل ، شکسته شد به سادگی
نقش نبودن واسه تو ، نقش شکستن واسه من
صندلی خالی از تو شد، ای بی صدا حرفی بزن
پیاده تا نیودنت رفتم و تنهاتر شدم
توی تئآتر زندگی بغض یه بازیگر شدم
دنیای ما کاغذی بود ، فقط دکور بودو همین
گلوله های برفی مون آب نشدن روی زمین
قصه به آخرش رسید ، تکرار تلخ خواهشم
تو صحنه بی تو حالا من غمگین ترین نمایشم
پیاده تا نیودنت رفتم و تنهاتر شدم
توی تئآتر زندگی بغض یه بازیگر شدم
پ.ن : می تونید روی وبلاگ همین آهنگو بشنوید...