سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
ناشکریه اسمش؟! - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

‏اگه بدونین چقدر حرف دارم واسه نگفتن...
اگه بدونین جقدر از دست زمین و زمان شاکی ام!


مگه توی قرآن نیومده که "ان مع العسر یسرا" ؟
مگه نمی گن هر سربالایی بعدش یه سرپایینی هست؟


پس چرا اااااااااااااااااااااااین همه وقته من توی "عسر" گیر کردم و به "یسر" نمی رسم؟!
پس چرا هرچی از این سربالایی می رم بالا خبری از قله و سرازیری نیست؟؟!
بابا به کی بگم؟به چی قسم بخورم که باورت شه؟!...من دیگه نفس کم آوردم!دیگه نمی کشم بیام بالا! نمی کشـــــــــــــــــــــــــــــــــم!


خدایا مگه قبل اذان ظهر رادیو نمی گه که به پیامبر می گی :
"و وقتی در مورد من از تو سوال می کنند بگو من نزدیکم و دعای دعا کننده را اجابت می کنم و..." ؟
پس برای همین بود وقتی یکشنبه توی ماشین (موقع اذون) ، اشک ریختم داااد زدم ، صدات کردم و با تموم وجود ازت خواستم ، اونوقت عصرش  اون جریان پیش اومد؟!؟!
که دوباره همه چی برگرده همونجایی که بود؟!
که باز من بمونم و یه عالمه سوال بی جواب؟؟!
که باز همه چی واسه م نو شه؟!
آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟


دوشنبه که دانشگاه نرفتن رو به رفتنش ترجیح دادم و موندم خونه...خوابیدم (خوابیم اما خواب ما کابوس بیداری شده!)


حالا باز جای شکرش باقیه سه شنبه دانشگاه با بچه ها بودیم و یه کم یادم رفت چی به چیه!...و چقدر خندیدیم سر  ماشین جلویی که آروم می رفت و راه نمی داد سبقت بگیرم ، گفتم "انگار داره عروس می بره" و وقتی به هر نکبتی (!!!) از پهلوش رد شدیم و بوقی فحش مانند واسه ش زدم ، دیدیم وااااااااااااااااااااااای اینکه استاد جانِ زبان تخصصی جان بود!!!(آخ جون زبانُ ندید، افتادیم!)


جمعه امتحان پژوهش عملیاتی..درسی که 6دانگ حواس هم واسه ش کمه و.........جریان اون تلفن!
جالب بود که آنچنان منکر قضیه شد که خودمم موندم!به خودم شک کردم!!!!
این تلفن همان و به هم ریختن فکر و ذهن من هم همان!


دیگه حوصله ای نبود واسه خوندن درس...واسه حداکثر کردن سود و حداقل کردن هزینه و تعیین یه مشت محدودیت که این از اون بیشتر نشه ها و مجموع اینا از 20% اونا بیشتر نشه و..............


خدایا...بازم
آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟


امتحانی که دلم می خواست اینقدر بخونمش که مطمئن باشم هیچی از قلم نیفتاده و همه مسائلشُ حل کنم ، به حداقل خوندم اکتفا کردم!...خوندم..اما نه اونقدری که دلم می خواست!


امروزم بعد امتحان فقط بچه ها دیدن که چه حالی شدم وقتی 0.8 و 2برابر سود رو توی برگه نوشته بودم ولی توی محاسبات یادم رفته بود حسابش کنم...(یادته فرحناز؟..واااااااااااااااای)
شاید مجموعآ 1نمره کم شه ولی ناراحتی من واسه اون یه نمره نبود..از این ناراحت بودم که می دونستم، بلد بودم..از مسائل زمینه سازش ناراحت بودم..از....................چی بگم آخه؟!
ولی چقدر کیف داشت وقتی 6تایی توی ماشین جیغ و داد کردیم!..بد نبود واسه خالی شدن!


شنیدین میگن "طرف دلش می خواد سر به کوه و بیابون بذاره" ؟!حالا من خیلی وقته دلم می خواد!
خدایا..اسم اینایی که من دارم می گم نا شکریه!؟...نیست!..به جان خودم نیست!


بگذریم...
کاش گفتن اینا دردی رو دوا می کرد!!


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


پ.ن 1: دوسال شد...یعنی دوشنبه دوسال می شه...بخود نیست که شاعر می گه: کنار هر قطره‏ی اشکم هزار خاطره دفنه...


              هیچی!


پ.ن 2: میدونم مثل پارسال هنوز خیلی مونده تا 25 اردیبهشت ولی (بازم مثل همون پارسال) درگیر امتحانام و یهو نشه بیام...خواستم بگم داداشی مجتبی هرچند که خیلی وقته کم پیدایی ولی بازم با یه عالمه آرزوی خوب ، تولدت مبارک.


پ.ن 3: این روزا آهنگ اوقاتم شده همین آهنگی که روی وبلاگه ...گــِله می کنم من از تو...


پ.ن 4: توو قلب تو دیگه جایی واسه امثال من نیست‏و یه ذره دلخوشی حتی توی اقبال من نیست‏و بهارش اینجوری باشه..نه امسال سال من نیست‏و.....نمی دونی، نمی دونی...نمی تونی...


 


فعلآ همین!
خوشتون باشه...
تا بعد.


جمعه 11 اردیبهشت 88 ساعت 7:18 عصر

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

134970:کل بازدیدها

50 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />