سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
اینجوریاست... - گل سرخ

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی* دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی* چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته* کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته* خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه* از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه* من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده* از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده* به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ* بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ* چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه* خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه* میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره* سر راه بهشت من درخت سیب می کاره*








نویسنده : زهره

خووووووووووب...
طبق تقاضای رسمی دوستان در به روز کردن می کنیم!..هرچند با چرندیاتی با ربط یا بی ربط‏ !
عرض شود که
..روزهایی که می گذرد شادم..شادم که می گذرد...
دیگه...
چهارشنبه هفته پیش دختر عمو های گرامی منزل دختر عمه جان اینا تشریف داشتن و من هم قرار بود تشریف ببرم...از طرفی هم مامان خانم اینا وعده کرده بودن واسه خونه زن داییم..منم اول رفتم مامان اینا رو رسوندم و بعدش خودم با 4تا چی توز از نوع موتوری رفتم به سمت خونه دختر عمه اینا!
ما عده دختر عمو ها وقتی به هم برسیم ، نهایت چل بازی(مثلآ 50-60و..)  رو در میاریم و حسابی هر کاری دلمون بخواد می کنیم!..جریان چی توز هم این بود که ما هر ساله برگزار کننده مسابقات بین المللی «بخور بخور» هستیم..همون مسابقه که بی دست و با اعمال شاقه باید بخوریم..و جایزه نفر اول هم یک عدد چی توز هستش!...خلاصه کلی خوش گذشت و بی خودی کلی خندیدیم...:jok
راستی در همین حین یک خواستگار(خاستگار؟!..من هیچ وقت نخواهم دانست کدوم درسته!!همون اولیه فکر کنم!) رو هم دک کردیم!...آخه هی عمه جان می گفتن یکی از اینایی که توی جلسات قرآن شون می ره سراغ یک دختر خووووب ، 20ساله و چادری گرفته!...من گفتم: نداریم!...یه کم که گذشت دوباره گفتن..منم گفتم مورد اولشو 100% داریم ولی 20 و چادری رو شرمنده!..بعد که داشتم می پوشیدم برم دنبال مامان اینا باز گفتن که گفته مانتویی سنگین رنگین هم باشه خوبه هااااا...گفتم آخه مشکل سر اینه که 20ساله می خواد..که نداریم!!...خلاصه هرچی از عمه جان اصرار..از بنده انکار!
دو پ.ن تا اینجا:
پ.ن 1: یاد اون روز افتادم که گفتی خوبا همیشه خریدار دارن!
پ.ن 2: ...این قفس بازه ها ولی..قلب من زندونیه!


...خوب کجا بودیییییییییم؟...


هیچی دیگه..همینا!
پس پ.ن ها رو ادامه می دیم:
پ.ن 3: مثل اینکه گوش شیطون کور و گوشش کر و کلآ تمامی اعضا و جوارحش شَـل و پـــَل (!!!) آخر این هفته راهی دیار خان داداش اینا خواهیم شد!
پ.ن 4: می خوام آروم شم..تو نمی ذاری..هردو بی رحمن..عشق و بیزاری!
پ.ن 5:


تولد تولد پیشاپیش بعثت پیامبر اکرم (ص) مبارک باد.تولد تولد


پ.ن 6: 10 مرداد تولد یکی از دوستان خوبم هستش..حمیدرضا راد عزیز..یکی از بهترین کسایی که در طول وبلاگ نویسی باهاش آشنا شدم و همیشه براش آرزوی سلامتی، موفقیت و شادی داشته م دارم..حمید از 120سالی که قرار بود 4سالش گذشت..پس 116سال دیگه می مونه و همچنان **تولدت مبارک*
پ.ن 7:
در راستای همین تولدهای مردادی..23مرداد هم تولد احسان عزیز..آینه شکسته سابق و مستانه جدید هستش...احسان تولدت مبارک و از همین جا هم خواستم بگم امسال هم منتظر سومین شیرینی ناپلؤنی هستیممممممم..یادت نره;)
پ.ن 8: مثل اینکه پی نوشت ها بیشتر از خود نوشته شد!..خوب به من چه؟!..من که همون اول گفتم..چرندیاتی بی ربط و با ربط!
فعلآ خوشتون باشه...
تا بعد!:babay



بعد نوشت: طبق خبری که هم اکنون به دستم رسید، دعای ما برای شــَل و پـــَل شدن شیطون اثر نکرد و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تا بعدازظهر چهارشنبه خانه هستیم..چه جووور!..البته شایدم یه جورایی بشه که اینجوری نشه و اینا...ما می ریم..اون میاد.اون میاد..ما می ریم..کی می ره؟!..کجا می ره؟!و...:parvane




یکشنبه 6 مرداد 87 ساعت 6:45 عصر

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
مشهد...
فقط برای خودم...
ما ونمایشگاه کتاب!!
نمایشگاه!
14اردیبهشت...
[عناوین آرشیوشده]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونیک

ورود به بخش مدیریت

134955:کل بازدیدها

35 :بازدید امروز

90 :بازدید دیروز

پیوندهای روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[264]
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم...

موضوعات وبلاگ

لوگوی خودم
گل سرخ

allowScriptAccess="always" />