• وبلاگ : گل سرخ
  • يادداشت : ديروز با بهاره...
  • نظرات : 2 خصوصي ، 17 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام . زهره ميگما اين پست رو حالا نوشتي يا آرشيو داشتي ؟ مي دوني مال چند وقت قبله ؟ کم کم داشتم شک مي کردم که منو ميگي ؟؟ ولي يادش بخير شب خيلي خوبي بود يه شب مثل اون شبي که رفتيم نمايشگاه و بعد رفتيم چيمي چانکا بود نمي دونم چي چي بود خورديم . چه روزائي رو گذرونديم . حيف که زود گذشتند ولي انشالا در آينده روزاي قشنگتري رو مي گذرونيم . شايد باورت نشه ولي پريروز ياد اون دختر عمت افتادم يادته گفتي هم رشته اي منه ؟؟؟ ميخواستم از ت بپرسم اين دختر همين عمته که شوهرشونه آقا مصطفي بودن ؟ بعد يادم افتاد که تو اصلا يه عمه بيشتر نداري !!!!!!
    خلاصه که من غير از خونه دختر عمت نماز خوندن و تو خود پيتزائي هيچ کدوم ديگه جرياناتي که تعريف کردي رو يادم نبود هر چند که از من اصلا هم بعيد نيست نه ؟؟؟!!!!
    پاسخ

    آره فروردين 87/ رفتيم صدر واسه تعيين سطح زبان تو و بعدشم پيتزا پاز و بسته بود رفتيم شريف واقفي پيتزا رز....// نه عزيزم توقعي بيشتر از اين نيست ازت اونم توي وضعيت الآن (چشمك) ..سه شنبه هم سالگرد آقا مصطفي ميشه....