***ديشب به سيل اشک ره خواب ميزدم*نقشي به ياد روي تو بر آب ميزدم * نقش خيال تو تا وقت صبحدم * برکارگاه ديده بيخواب ميزدم * روي نگار در نظرم جلوه مي نمود * وز دور بوسه بر رخ مهتاب ميزدم * چشمم بروي ساقي و گوشم به قول چنگ * فالي بچشم و گوش در اين باب ميزدم * ابروي يار در نظر و خرقه سوخته * جامي به ياد گوشه محراب ميزدم***







   [آرشيو شده ها]

نويسنده : زهره

خووووووووووب...
طبق تقاضاي رسمي داداشي مجتبي سعي در به روز کردن مي کنيم!..هرچند با چرندياتي با ربط يا بي ربط‏ !
عرض شود که..روزهايي که مي گذرد شادم..شادم که مي گذرد...
ديگه...
چهارشنبه هفته پيش دختر عمو هاي گرامي منزل دختر عمه جان اينا تشريف داشتن و من هم قرار بود تشريف ببرم...از طرفي هم مامان خانم اينا وعده کرده بودن واسه خونه زن داييم..منم اول رفتم مامان اينا رو رسوندم و بعدش خودم با 4تا چي توز از نوع موتوري رفتم به سمت خونه دختر عمه اينا!
ما عده دختر عمو ها وقتي به هم برسيم ، نهايت چل بازي(مثلآ 50-60و..)  رو در مياريم و حسابي هر کاري دلمون بخواد مي کنيم!..جريان چي توز هم اين بود که ما هر ساله برگزار کننده مسابقات بين المللي «بخور بخور» هستيم..همون مسابقه که بي دست و با اعمال شاقه بايد بخوريم..و جايزه نفر اول هم يک عدد چي توز هستش!...خلاصه کلي خوش گذشت و بي خودي کلي خنديديم...:jok
راستي در همين حين يک خواستگار(خاستگار؟!..من هيچ وقت نخواهم دانست کدوم درسته!!همون اوليه فکر کنم!) رو هم دک کرديم!...آخه هي عمه جان مي گفتن يکي از اينايي که توي جلسات قرآن شون مي ره سراغ يک دختر خووووب ، 20ساله و چادري گرفته!...من گفتم: نداريم!...يه کم که گذشت دوباره گفتن..منم گفتم مورد اولشو 100% داريم ولي 20 و چادري رو شرمنده!..بعد که داشتم مي پوشيدم برم دنبال مامان اينا باز گفتن که گفته مانتويي سنگين رنگين هم باشه خوبه هااااا...گفتم آخه مشکل سر اينه که 20ساله مي خواد..که نداريم!!...خلاصه هرچي از عمه جان اصرار..از بنده انکار!
دو پ.ن تا اينجا:
پ.ن 1: ياد اون روز افتادم که گفتي خوبا هميشه خريدار دارن!
پ.ن 2: ...اين قفس بازه ها ولي..قلب من زندونيه!


...خوب کجا بوديييييييييم؟...


هيچي ديگه..همينا!
پس پ.ن ها رو ادامه مي ديم:
پ.ن 3: مثل اينکه گوش شيطون کور و گوشش کر و کلآ تمامي اعضا و جوارحش شَـل و پـــَل (!!!) آخر اين هفته راهي ديار خان داداش اينا خواهيم شد!
پ.ن 4: مي خوام آروم شم..تو نمي ذاري..هردو بي رحمن..عشق و بيزاري!
پ.ن 5:


تولد تولد پيشاپيش بعثت پيامبر اکرم (ص) مبارک باد.تولد تولد


پ.ن 6: 10 مرداد تولد يکي از دوستان خوبم هستش..حميدرضا راد عزيز..يکي از بهترين کسايي که در طول وبلاگ نويسي باهاش آشنا شدم و هميشه براش آرزوي سلامتي، موفقيت و شادي داشته م دارم..حميد از 120سالي که قرار بود 4سالش گذشت..پس 116سال ديگه مي مونه و همچنان **تولدت مبارک*
پ.ن 7:
در راستاي همين تولدهاي مردادي..23مرداد هم تولد احسان عزيز..آينه شکسته سابق و مستانه جديد هستش...احسان تولدت مبارک و از همين جا هم خواستم بگم امسال هم منتظر سومين شيريني ناپلؤني هستيممممممم..يادت نره;)
پ.ن 8: مثل اينکه پي نوشت ها بيشتر از خود نوشته شد!..خوب به من چه؟!..من که همون اول گفتم..چرندياتي بي ربط و با ربط!
فعلآ خوشتون باشه...
تا بعد!:babay



بعد نوشت: طبق خبري که هم اکنون به دستم رسيد، دعاي ما براي شــَل و پـــَل شدن شيطون اثر نکرد و ما چه بخواهيم و چه نخواهيم تا بعدازظهر چهارشنبه خانه هستيم..چه جووور!..البته شايدم يه جورايي بشه که اينجوري نشه و اينا...ما مي ريم..اون مياد.اون مياد..ما مي ريم..کي مي ره؟!..کجا مي ره؟!و...:parvane


 


يکشنبه 6/5/1387 ساعت 6:45 عصر

نويسنده : زهره

+ ...

اثرات 5 دقيقه حضور جغله خاله در اتاق بنده:



براي هرکدوم از اينها که برداشته يه بار پرسيده:
خالـــــــــــه اين منه؟؟؟
(مثلآ اينجوري اجازه مي گرفت که من اينو بردارم؟!)
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


پ.ن 1: اولين شب جمعه ماه رجب..ليلة الرغايب..آرزوي پارسال نيمه تمام ماند..شايد هم تمام شد و من باورم نشده هنوز!...بهرحال التماس دعا.
پ.ن 2: آهنگ وبلاگُ گوش کردين؟
پ.ن 3:


اي دل بياموزي اگر راه درست عاشقي * با هر چه او قسمت کند صبر و مدارا مي کني...


ولي در مجموع:


اين چرخه مي چرخد بسي بهر حساب هر کسي * يک روز جبران مي کند جوري که با ما مي کني...


 


فعلآ خوشتون باشه...


تابعد


 


چهارشنبه 19/4/1387 ساعت 3:6 صبح

نويسنده : زهره

در بعضي نسخ تاريخي که مربوط به قرن ها پيش مي شه آمده است که اينجانب که من باشم در ساعت 11 شب در ششم تيرماه سال يکهزار و سيصد و خورده اي(!!) تصميم گرفتم پا در اين دنيا بذارم و با اومدنم نويد بخش شادي براي خيلي ها باشم (سيستم خودتحويل گيريُ حال مي کنين!؟)
...خلاصه پس از گذشت چندين سال از اون شب،حالا من اينجا دارم واسه تولدم مي نويسم.معمولآ همه تولدهام به شکلي قشنگ و به ياد موندني بوده واسه م ولي تولد امسالم يه چيز ديگه ست...
امسال من در سه جبهه تولد داشتم که حالا يکي يکي عرض مي کنم:
*حشن تولد وبلاگي:
> تولدي که نداي عزيزم..جيگيلي جون خودم واسه م از هفته پيش گرفته بود...واقعآ نمي دونم چه جوري مي تونم بگم که چقدر خوشحالم از اينکه ندا رو پيدا کردم..اونم اينجوري و اونجوري و اينا...
ندا در نهايت مهربوني و لطفش بهم اين شعر قشنگُ واسه م گفته که اين هديه بدون شک بهترين هديه اي ِ که تا اين لحظه و يا اصلآ تاهميشه گرفتم..اين هم شعرش:


سهم من از عشق تو...يه گل سرخه و بس
اسم رمز من و تو...واسمون يه خاطره س


خط قرمز ميکشه...رو همه تنهاييام


بِم ميگه:غصه نخور...پا به پا باهات ميام


غم بي همنفسي...ديگه معنا نداره


تا زمانيکه گلم...منو تنها نذاره


منو پولکا و شب...تا سحر چشم به دريم


واسه بيدار شدنش...قطره شبنم ببريم


هميشه کنارمه...من يه سايه م اون يه نور


عطرشو حس ميکنم...حتي از اين راه دور


سهم من از عشق تو...همه دنياي منه


شعر پيشکشي من...پيش خوبياش کمه


ندايي نمي دونم دفعه چندم ِ که دارم مي گم ولي بخاطر بودنت ممنونم...


> و تولد بعدي که بازهم در همين جبهه برگزار شد،تولدي بود که پريساي عزيزم خواهرگلم واسه م گرفت..پريساجوني ازت خيلي خيلي کلي ممنونم..اميدوارم بتونم يه روز ايـــــــن همه خوبيتو جبران کنم.


در همين رابطه و توي وبلاگ ندا ، سيماي مهربونم اين شعرُ واسه م گفته بود که همونجا مفصل ازش تشکر کردم و بازم مي گم مرسي خانومي:
زهره اي يا ماهِ من، رازِ باران، ستاره
يک گلِ سرخِ خندان، يا بهاري دوباره
هم نسيمي هم سکوت، هم چکاوک هم بهار
هم صداي پاي عشق، هم ستاره هم سه تار
*
مي شناسم تو را با سپيده، مي شناسم تو را تا شقايق
مي شناسم تو را از نگاهت، از نگاهِ پرستوي عاشق...
*


مي شناسم تو را گل تر از گل، مي شناسم تو را آسماني


مي شناسم تو را حس مهتاب، اي که در شعر شب جاوداني 


...و در پايان اين جبهه تشکر مي کنم از تک تک دوستاني که در کامنت هاي ندا ، پريسا و وبلاگ رسمي بهم تبريک گفتن و اميدوارم همگي هميشه شاد و سلامت و برقرار باشين.



*جشن تولد دانشگاهي:
امروز هم بعد از امتحان توي دانشگاه تولد داشتيم..به صرف مگنوم! و شربت و شيريني!!(وسيله اياب و ذهاب هم در محل دانشگاه تا مزار آن مرحوم..هان!..نه..اين انگار واسه اينجا نبود!..هيچي!)
خلاصه فائزه واسه م عروسک
Pat رو گرفته بود که کليييييييي سرش خنديديم..بچه ها مي گفتن چقدر چهرش به خودت رفته..گفتم نههه!..بينيش به باباش رفته!!...اينم عکسش:



*توضيح عکس:دادمش به فائزه گفتم بذارش توي ماشين تا من برم و بيام،گذاشته بودش اينجا!


*جشن تولد خانگي!(تا اطلاع ثانوي نداريم!!!)
والا پارسال که خونه واسه م تولد گرفتن، گفتن تولد آخريه و سال ديگه جايي خبري نيست (خيلي مجترمانه گفتن ديگه بقيه تولدهاتو يکي ديگه بايد واسه ت بگيره!!!..يعني برو پي کارت ديگه!!!)


حالا شده نقل اون ضرب المثل که مي گه "از اينجا مونديمُ و از اونجا رونده!"
نه اينجا تولدمون مبارک شد و نه اونجا!(حالا اونجا کجاست؟!..اللهُ اعلم!..احتمالآ جايي ست در ناکجا آباد که هنوز کيرستف جان کشفش نکرده!!)
ولي گذشته از شوخي،قرار بود ديشب به مناسبت (هاي) روز مادر، سالگرد ازدواج مادربزرگم با بابابزرگم،سالگرد ازدواج خان داداش اينا، تولد امام (!) ، سالگرد عقد داداش جان اينا ، سالگرد فوت مادربزرگ ِ شوهرخواهرم و تولد من (خدارو شکر مثل اينکه پاي منم اومد وسط بالاخره!) مراسم بزرگداشتي (!!) برگزار بشه، که مطلع شديم خان داداش و ياسمن (خان داداش زاده) راهي ديار ما شدند و اين مهماني به امشب موکول شد!
...حالا اگه در اين مراسم چيزي هم به ما رسيد، بعدآ طي يک "بعدنوشت" تعريف خواهم کرد.


پ.ن 1: دلم مي خواد بارزترين صفتي که در من ديدين،از مدت آشناييتون با من و اينجا تا الآن رو در يک کلمه بهم بگين...حالا اگه اون صفت مثبت بود، يکي از منفي هامُ و اگه اوني که گفتين منفي بود،يکي از مثبت ها رو هم بگين (در صورت وجود البته!)..مي ذارم به حساب کادو تولدم!
پ.ن 2: يه چيزي مي خواستم بگم،..نمي گم!
پ.ن 3: دوباره فال حافظُ دوباره توي فالمي:


(مرحبا طاير فرخ پي فرخنده پيام
 خير مقدم چه خبر يار کجا را کدام


يارب اين قافله را لطف خدا بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام)
...


بذار خيال کنم..بذار..اگرچه بي خيالمي!
پ.ن 4: ميلاد با سعادت حضرت فاطمه و روز مادر هم با چند دور تآخير مبارک.


 پس فعلآ
خوشتون باشه...
تا بعد...

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


...و اما بعد نوشت:
ديروز از صبح مشغول دريافت اس ام اس از دوستان و آشنايان بودم..که از يک جمله "تولدت مبارک" بود..تا متن هاي خيلي قشنگ..يکي از قشنگترين هاش که پسر دايي جان واسه م زد اين بود:
آرزويم اين است:
نرود اشک به چشمان تو هرگز ، مگر از شوق زياد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز..و به اندازه ي هرروز تو عشق باشي...
عاشق آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت مي خواهد...
تولدت مبارک.
(توي پرانتز قابل توجه خاک انداز جان:کمي قبل از اين اس ام اس هم خانمش واسه م اس ام اس تبريک فرستاده بوداااا..باز نري توي فکر اينا و اونا!..پرانتز بسته)


خلاصه شب هم سايرين آمدند و به کوري چشم دشمنان اسلام،کفار و منافقان  تولد امسال هم همين جا برگزار شد...
کيک و تزئيناتُ خان داداش زحمتشو کشيد و معرفي کادو ها رو داداش جان...هم تولدي ها و هم روز مادري ها...



داداش جان هم که پارسال آخر کار شعر ِ " مي رن آدما..از اونا فقط جشن تولدهاشون به جا مي مونه..." رو خوند، امسال گفت يه شعر جديد مي خوام بخونم!..و اين بود:
يار ما وفا نداره ، يار بي وفا بميره..بميره...
منم گفتم موافقم!!!
نمي دونم شنيدين يا نه اين آهنگُ ولي توسط يک افغاني خونده شده...منم آخرش گفتم:
شاعر: شنبه..آهنگساز: يکشنبه..تنظيم کننده:دوشنبه و...
زنگ زدن ندا ساعت 11 هم خيلي سوپرايزم کرد.


پ.ن 1 واسه اينجا: از مجيد شر عزيز هم بابت پست تولديش ممنون و اميدوارم هميشه موفق و پيروز باشه  


پ.ن 2 واسه اينجا: جهت اطلاع عزض شود که.. نه خصم به دام و نه معشوقه به کام!!!


..همين ديگه!
حالا تا سال ِ ديگه...
خوشتون باشه


پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 1:51 صبح
   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[6/5/1387- 6:45 ع] اينجورياست...
[19/4/1387- 3:6 ص] ...
[6/4/1387- 1:51 ص] اينبار ديگه نوبت خودمه!
[آرشيو شده ها]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونيک

ورود به بخش مديريت

26280:کل بازدیدها

38 :بازديد امروز

75 :بازديد ديروز

پيوندهاي روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[116]
کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ... کار ما شايد اينست که در افسون گل سرخ شناور باشيم...

موضوعات وبلاگ

لوگوي خودم
گل سرخ