***ديشب به سيل اشک ره خواب ميزدم*نقشي به ياد روي تو بر آب ميزدم * نقش خيال تو تا وقت صبحدم * برکارگاه ديده بيخواب ميزدم * روي نگار در نظرم جلوه مي نمود * وز دور بوسه بر رخ مهتاب ميزدم * چشمم بروي ساقي و گوشم به قول چنگ * فالي بچشم و گوش در اين باب ميزدم * ابروي يار در نظر و خرقه سوخته * جامي به ياد گوشه محراب ميزدم***







   1   2   3   4   5   >>   >

نويسنده : زهره

سلاممممممممممم (خيلي وقت بود سلام نکرده بودما!)


ديشب طبق قرار قبلي تولد جغله مبارک شد!



اما اول قبلشُ بگم...

واسه تولدش اين عکسُ درست کردم که قاب کنم و بدم بهش...اينو:








حالا بگذريم از اين که چه مکافاتي داشتم سر خريد قاب و هفته پيش از ساعت 11 تا 2
در حال خيابان گردي بودم!..مشکل هم اينجا بود که نمي دونستم کي قاب داره!..خلاصه
به هر ... بود قابُ خريدم.

چهارشنبه هم رفتيم و يک قطار هم واسه ش گرفتم و يه توپ..توپش خيلي خارجي
بود!!!..باز مي شد و يه چراغ توش روشن مي شدو اينا...

ولي کاغذ کادوي مناسب يافت نگرديد!..منم اومدم خونه و هرچي کاغذ از قبل داشتيم
ريختم وسط و درست عين اينها که فرداش (پنجشنبه) امتحان ندارن(!!) نشستم به کادو
کردن!

واسه قطار و توپ کاغذ بود ولي واسه قاب نه!...تازه قرار هم بود فردا از راه
دانشگاه برم اونجا...

خلاصه...ساعت 3 امتحان داشتيم..پس از پشت سر گذاشتن 2ساعت و نيم امتحان طاقت فرسا
(!!) با بچه ها اومديم و رفتيم واسه خريد کاغذ...

بعدم رفتم پيش مسئول آموزش جان (يا مسئول جان آموزش؟)

- بهش مي گم آقاي... چسب و قيچي!..گفت:هان؟..جمله بسازم؟!..گفتم:نه بابا!..ديگه
جمله سازي از شما گذشته! و کاغذ کادو رو نشونش دادم گفتم واسه اين مي خوام!

گفت:خانم... تو کماکان شيطونيااااااا...

گفتم آره!..ديگه اميديم نيست!

تازه کلي هم با بچه ها سر طريقه کادو کردن خنديديم تا بالاخره شد ايني که بعدآ مي
بينين!...3قطعه کادو..با 3مدل کاغذ کادو!

خلاصه حدود هفت و نيم رسيدم اونجا و اندکي تزئينات نموديم و ساعت 1 هم به صورت
جنازه (دور از جونم البته) برگشتيم خونه!

اينم مهدي ، کيک و کادوي من!




 




*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-*


پ.ن1: امروز تولد <يه دوست> جان..هستش..البته خودش نيستش و نمي دونم
کوشش؟!..ولي بهرحال خواستم بگم که محسن عزيز اميدوارم هرجا هستي خوب و خوش باشي...
و تولدت مبارک.




پ.ن2: بي تو با تو بودن شده شب و روزم..بي تو ،اما يادت با منه هنوزم!

پ.ن3:
امتحان بعدي..يکشنبه..حسابرسي.




 خوشتون باشه..


تا بعد





جمعه 24/3/1387 ساعت 4:21 عصر

نويسنده : زهره
دو سال پيش...
حدود ساعت 4 بود..داشتم واسه کنکور مي خوندم..تازه مي خواستم بخوابم که تلفن زنگ زد...شوهر خواهرم بود و گفت مثل اينکه وقتشه!با مامان رفتيم بيمارستان و اونها هم اومدن..و حدود ساعت 7صبح جغله خاله به دنيا اومد

...و من تا ساعت 4 شب بعدش هنوز نخوابيده بودم!...اون 24 ساعت بيداريُ هيچ وقت يادم نميره...مهدي با اومدنش ،دنياي منُ عوض کرد.


مهدي جان توادت مبارک....

پ.ن :به
خاطر تآلمات روحي من به واسطه داشتن امتحان روز پنجشنبه(!!) ، جشن تولد به
شب جمعه موکول شد...گزارشات تولدي که چي شد واينا و من چي گرفتم و اينا و
اونا باشه واسه شب جمعه...


از همتون ممنونم..ممنونم به خاطر اينکه هستين.


پس فعلآ..خوشتون باشه

تا بعد...



چهارشنبه 22/3/1387 ساعت 3:19 صبح

نويسنده : زهره

تولد گل سر مبارک

تولدت مبارک...
تولد تويي که باعث شدي با دنياي جديدي آشنا بشم که پر بود از خوبي و بدي...و البته خوبي هاش خيلي بيشتر از بدي هاش!
تولد تويي که باعث شدي با دنياي جديدي آشنا بشم که پر بود از خوبي و بدي...و البته خوبي هاش خيلي بيشتر از بدي هاش!

تولد تويي که هم توي خوشي ها همراهم بودي و هم توي دلتنگي ها و ناراحتي ها...

تولد تو که مخصوصآ توي اين سال باعث شدي دوستان حقيقي زيادي زو توي اين دنياي مجازي پيدا کنم...

آره!...تولدت مبارک...

سال پرباريُ با هم گذرونديم...

سالي پر از فراز و نشيب...

سالي که فهميدم "چه چيزهايي دلم مي خواد" و آخرش هم بهم ثابت شد که: "هرچه
دلم خواست ، نه آن مي شود..هرچه خدا خواست، همان مي شود..."

سالي که فهميدم "مهدي اخوان ثالث" يه چيزي مي دونست که گفت:
"...عشق ها مي
ميرند * رنگها رنگ دگر مي گيرند * و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ
دست ناخورده به جا مي مانند..."

سالي که فهميدم توي اي دنياي مجازي، هستند کسايي که اونقدر دوستشون داري که نديده دلت واسه شون تنگ بشه و دلت بخوار پيششون بودي...

يا هستند کسايي که جاي خواهر براشون باشي، و براي خودت از خواهر هم نزديک ترند...

...و امروز يک سال ديگه هم گذشت...

واسه يادداشت پارسال ، همه جريانات 4سال قبلُ نوشتم و از اکثر بچه ها اسم
بردم...حالا امسال يه عده شون هنوزم هستند و بعضي هاشون نه!...و چندين
دوست جديد ديگه هم به قبليا اضافه شدند...

تک تک اسم نمي برم ولي مي گم که همتونُ دوست دارم و ...همين!

بهرحال..با همه خوبي ها و بدي هاش و با همه کم و کاستي هاش...
گل سرخ 5ساله شد


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*



پ.ن 1:
داشتن اينجا نقطه عطف بزرگي بود برام با همه فرازها و نشيب هاش...


پ.ن2:
امتحانات از 20خرداد شروع مي شه تا 5تير...براي تولد جغله ميام...


پ.ن3:
فعلآ همين...


پس تا بعد



خوشتون باشه...





پنجشنبه 9/3/1387 ساعت 2:27 عصر
   1   2   3   4   5   >>   >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[6/5/1387- 6:45 ع] اينجورياست...
[19/4/1387- 3:6 ص] ...
[6/4/1387- 1:51 ص] اينبار ديگه نوبت خودمه!
[آرشيو شده ها]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونيک

ورود به بخش مديريت

26281:کل بازدیدها

39 :بازديد امروز

75 :بازديد ديروز

پيوندهاي روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[116]
کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ... کار ما شايد اينست که در افسون گل سرخ شناور باشيم...

موضوعات وبلاگ

لوگوي خودم
گل سرخ