***ديشب به سيل اشک ره خواب ميزدم*نقشي به ياد روي تو بر آب ميزدم * نقش خيال تو تا وقت صبحدم * برکارگاه ديده بيخواب ميزدم * روي نگار در نظرم جلوه مي نمود * وز دور بوسه بر رخ مهتاب ميزدم * چشمم بروي ساقي و گوشم به قول چنگ * فالي بچشم و گوش در اين باب ميزدم * ابروي يار در نظر و خرقه سوخته * جامي به ياد گوشه محراب ميزدم***







نويسنده : زهره
دو سال پيش...
حدود ساعت 4 بود..داشتم واسه کنکور مي خوندم..تازه مي خواستم بخوابم که تلفن زنگ زد...شوهر خواهرم بود و گفت مثل اينکه وقتشه!با مامان رفتيم بيمارستان و اونها هم اومدن..و حدود ساعت 7صبح جغله خاله به دنيا اومد

...و من تا ساعت 4 شب بعدش هنوز نخوابيده بودم!...اون 24 ساعت بيداريُ هيچ وقت يادم نميره...مهدي با اومدنش ،دنياي منُ عوض کرد.


مهدي جان توادت مبارک....

پ.ن :به
خاطر تآلمات روحي من به واسطه داشتن امتحان روز پنجشنبه(!!) ، جشن تولد به
شب جمعه موکول شد...گزارشات تولدي که چي شد واينا و من چي گرفتم و اينا و
اونا باشه واسه شب جمعه...


از همتون ممنونم..ممنونم به خاطر اينکه هستين.


پس فعلآ..خوشتون باشه

تا بعد...



چهارشنبه 22/3/1387 ساعت 3:19 صبح

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[6/5/1387- 6:45 ع] اينجورياست...
[19/4/1387- 3:6 ص] ...
[6/4/1387- 1:51 ص] اينبار ديگه نوبت خودمه!
[آرشيو شده ها]

فهرست
خانه وبلاگ

شناسنامه

پست الکترونيک

ورود به بخش مديريت

26281:کل بازدیدها

39 :بازديد امروز

75 :بازديد ديروز

پيوندهاي روزانه
درباره خودم
گل سرخ

زهره[116]
کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ... کار ما شايد اينست که در افسون گل سرخ شناور باشيم...

موضوعات وبلاگ

لوگوي خودم
گل سرخ